ویرگول
ورودثبت نام
زهرایی که من باشم
زهرایی که من باشم
زهرایی که من باشم
زهرایی که من باشم
خواندن ۴ دقیقه·۱ ماه پیش

ماهیِ آب های آزاد بودم؛

نرسیده به پیچ دوم شمرون دلشوره افتاده بودم به دلم. نه دلشوره‌‌ی بیجای برخواسته از زنیت. واقعی‌ترین نسخه دلشوره که هر آدمی می‌تواند در دل جا دهد. پدرجان گفته بود مگر از نعش ما رد شوی که تصدیق‌نامه بگیری. من کار خودم را کرده بودم. گفتند اجازه پدر، گفتم مرده. گفتند اجازه کفیل، گفتم مرده. گفتند بالاخره کسی، ناکسی چیزی لازم است. گفتم خودم کس و کار خودم هستم. اجازه صدور کارت آمد اما گفتند برو خودمان خبرت می‌کنیم. سوار بر تاکسیِ زرد نرسیده به پیچ دوم شمرون، یک دلشوره‌ی زبری افتاده بود به جان لطیفم. اگر بابا بفهمد چه؟ اگر عمه زاده‌ها بفهمند چه؟ اگر زن‌عمو بداند، چه؟ حتما بچه‌های آفتاب‌مهتاب ندیده‌اش را توی سر مامان خواهد کوبید.

نمی‌گویند دختر دمِ بخت، گواهینامه به چه کارش است؟ می‌گویند. نمی‌گویند کارمان به جا بارمان به جا، دخترِ تصدیق‌دارمان نابه‌جا؟ آن موقع مثل حالا نمیشد از زیر سنگینی واژه‌ها در رفت. وقتی می‌گفتی دختر، یک سنگینیِ حقیرانه‌ی گردن گرفته‌ای را می‌پذیرفتی. آن موقع بازی با کلمات هنوز مد نبود. نمی‌گفتند زن باید انرژی زنانه‌اش را حفظ کند. می‌گفتند زن را چه به تصدیق‌نامه و شوماخری؟ نمی‌گفتند زن لطیف است، پوستش خراب می‌شود. به جاش می‌گفتند زن باید به جای پشت ماشین، بشیند پشت ماشین لباسشویی. زن بودن یک معامله بود. ماهیِ تُنگی بودیم در اقیانوسی که منعِ شنایش را مردان صادر می‌کردند. زنی؟ پس بنشین سرجایت. دختری؟ پس برو پی کارت. کارت چیست؟ شوهر و بچه و کهنه‌هایش.

من ماهیِ آب‌های آزاد بودم. در تنگی به وسعت یک اقیانوس. در تنگی که دور تا دورش خط قرمز بود. خط قرمز ضعیفه بودن. مامان اگر پذیرفته بود، دخترهاش اگر گردن گرفته بودند، من یکی از راستِ گلویم پایین نمی‌رفت. نمی‌فهمیدم مرد بودن چه دخلی به شایستگی برای ماشین سواری دارد؟ از لج همین هم دور از چشم آقاجان و پسرهایش امتحان تصدیق‌نامه دادم. روزی که رفتم همه با مردهاشان آمده بودند. یکی با همسر، یکی با پدر، یکی با برادر و آن یکی با دوست پسر. من ماهیِ آب‌های آزاد بودم. سر می‌خوردم در اقیانوس خودم. وقتی به خانه رسیدم آقاجانم به مامان گفته بود چه معنی می‌دهد دختر انقدر از خانه بیرون برود. مامان هم همانجا پایم را قطع کرده بود. کارم از حسرت ماشین و جاده خوردن رسیده بود به حسرت دیدن برگ‌های سبز کوچه. همه‌ی آن مدت رفت و آمد خانه‌مان مشکوک بود. عموزاده‌ها با دسته گل و شیرینی می‌آمدند. پشت‌بندش عمه زاده‌ها می‌آمدند. مامان پشتشان دو دستی خاک خیالی می‌ریخت رویشان اما خواهرزاده‌های خودش که می‌آمدند، ماچ و تفی‌شان می‌کرد و رد اسفند می‌انداخت روی پیشانی‌های بلندشان. بعد از یک هفته حبس خانگی معلوم شد نقشه دختر بودنم را کشیده‌اند. این همه برو و بیا و ببر و بپوش، فقط برای یک جمله از دهان آقاجان بود: چه معنی می‌دهد دختر انقدر از خانه بیرون برود؟ خواستگارها که ردیف شدند، گفتم کارت تمام است دختر. دیگر رنگ جاده و ماشین و تصدیق‌نامه را به خواب ببینی. اما روزگار دست دیگری برایم خوانده بود. شبِ اول خواستگاری رسمی، عمه خانم را هم آوردند. گفتند عمه چند پیرهن از تو بیش‌تر پاره کرده. گفتم پیرهنی که توی آشپزخانه پاره شود، با کفن فرقی نمی‌کند. زدند توی دهانم که ضعیفه را چه به حرف‌های گنده‌تر از دهن. شنیدم آقاجان به مامان گفته بود اگر این را شوهر ندهیم کار دستمان می‌دهد. مهمان‌ها از کنار پشتیِ ورودی نشسته بودند تا بغل نشیمن‌گاه آقاجان؛ مردترین مردِ خاندان! کوچک و بزرگ و پیر و جوان، همه چشم دوخته بودند به دهانِ ضعیفه‌ی خانه. منتظر یک بله بودند در خیالاتشان. انگار که دزدانِ باج گیر سر دروازه را جمع کرده باشی پیرامون بچه‌ی راه گم کرده‌ای. زنگ در صدا زد. مامان گفت شگون دارد شب خواستگاری زنگ در را بزنند. عمه کِل کشید، دخترش هلهله زد، پسرش سرخ و سفید شد. همه به فال نیک گرفته بودند این وصلت تک اتصاله را!

نمی‌دانید چه بادی به خودم انداختم وقتی مامور پست، تصدیق‌نامه‌ام را به دستم داد. مامان سرخ و سفید شده کنار در ایستاده بود. آقاجان روی پوستیِ گاو نشیمن‌گاهش، دیگر هیبت شیر شرزه نداشت. بیش‌تر به موش آب کشیده‌ای می‌ماند که تازه از جوبِ رسوایی بچه موش خانه بیرون آمده. خانه سکوت بود. عمه با چند پیرهن پاره کرده‌اش رفت تا گردن گیرِ دختر بی‌حیای بزرگ مرد خاندان نباشد. رفت تا آقاجان درد تصدیق‌نامه‌ی دخترش را تنهایی به دوش بکشد. همه رفتند و خانه خالی شد و دختر خانه ماند با تصدیق‌نامه یکدست سبزاَش. مامان آن شب نفرینم کرده بود که الهی با همان تصدیق نامه، توی جاده بمیری و جنازه‌ات را برایمان بیاورند. من اما ماهیِ آبهای آزاد بودم. سر می خوردم در اقیانوس خودم.

نوستالژیداستاندنده عقب با اتو ابزار
۲۵
۲
زهرایی که من باشم
زهرایی که من باشم
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید