شاید من و آن گربه تنها ترین باشیم
در کافه ای شلوغ
هردو احاطه شده ایم
مابین نفراتی که ما را نمیخواهند
ولی به هزار و یک دلیل نامعلوم
از ما گذر نمیکنند
هردو در عمق تنهایی خود خزیده ایم
و به ناتمام بودن خود نگاه میکنیم
او در قفس خود
و من در قفسی که خود ساخته ام
بیشترین شباهتمان ناتمامی ماست
ناتمام ها خوب هم را پیدا میکنند
اولین نشانه ما
سکوت عمیق شده در چشمانمان است
ما با همه کس و همه چیز سازش میکنیم
ما جبر آموخته شده را خوب بلدیم
از دور
شاید معلوم نباشد
ولی
کمی که نزدیک شوی
ما غرق دنیای درونمان هستیم
زندانی شده در زندان تن
به جبر مسیر ناتمام را ادامه میدهیم
ولی خوب
نرفتن و ماندن را بلدیم
اما
ماندن بها دارد و ما بلد نیستیم بهای آدمهای اشتباه را پرداخت کنیم
شاید من و آن گربه تنها ترین باشیم
در کافه ای شلوغ
هردو احاطه شده ایم
مابین نفراتی که ما را نمیخواهند
ولی به هزار و یک دلیل نامعلوم
از ما گذر نمیکنند
همان هایی
که ما را بخاطر منافع خود نگه داشته اند
نه مصلحت ما
همان هایی که حتی یک خط از ما را بلد نیستند...
که حتی یک خط از ما را بلد نیستند .....