ویرگول
ورودثبت نام
زهرا صالحی
زهرا صالحی
زهرا صالحی
زهرا صالحی
خواندن ۱ دقیقه·۲ ماه پیش

پیر جوانی

من آن دختر جوانی که تو میبینی نیم

در درون من پیرزنی در خود تنیده است

مت در درون پیله ای هزار ساله جا مانده ام

نه شوقی برای پرواز باقی مانده

نه شوری برای پروانه شدن

جوانی به روزهای رفته نامربوط است

روح من از من قدیمی تر است

راه ما بیشتر از آنچه فکر کنی از هم دور افتاده

تو در جستجوی سوادیی و شیدایی

من به دنبال معنا

ما از دور به نظاره هم ایستاده ایم

وچه وقت کشی زیبایی هرچند بی سرانجام و بد فرجام

لیک به تمام ناتمامی اش می ارزد

شعر فارسیاحساسزندگیخاطره
۱
۰
زهرا صالحی
زهرا صالحی
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید