ویرگول
ورودثبت نام
Infinity13
Infinity13
Infinity13
Infinity13
خواندن ۴ دقیقه·۱ ماه پیش

Mine

پارت ۴..

تهیونگ: نترس از هر جایی هم که شروع کنی سال ها وقت داری که حرف بزنی، این دفعه ولت نمیکنم

ا/ت: خب خب خب..اممم خب من گرافیک خوندم و تو یه کمپانی سرگرمی مشغولم

تهیونگ: سرگرمی؟

ا/ت: اره میدونم ربطی نداره ولی تو روابط عمومی شرکت سرگرمی TVN کار میکنم

تهیونگ: TVN? مطمئنی؟

ا/ت: اره خب..

تهیونگ: خوشبختم خانم

ا/ت: هام؟ هوم؟

تهیونگ: من مدیر عامل بخش کنترل کیفی برنامه های سرگرمی TVN هستم، کیم تهیونگ

ا/ت (گیج شده): الکی؟ دروغگو..

تهیونگ: دروغ برای چی؟ بیا اینم کارت تجاریم (کارتشو میده به ا/ت)

ا/ت نگاهی به کارت انداخت

ا/ت: واقعا که..ما تو یه شرکت کار میکنیم بعد اونوقت بیشتر از ۱۰ ساله که همو ندیدیم..خدا شوخیش گرفته

تهیونگ: ولی اینو در نظر بگیر که اینجوری بیشتر همدیگرو میتونیم ببینیم، مثل اون قدیما تو سلف..

ا/ت: ایششش حتی به یادمم نیار

تهیونگ: کدوم بخششو؟ (خنده)

(فلش بک)

ویو راوی:

هفته ها گذشت و تنها چیزی که حال تهیونگ کوچولو رو خوب میکرد این بود که اون دختر بچه هر روز با یه کاغذ و مداد میومد پیشش و ازش میخواست که اونو نقاشی کنه. با هم دیگه روی چمن ها دور از بقیه ساعت ها بدون هیچ حرفی میشستن و نقاشی با هم میکشیدن، این حس و حال بینشون و از طرفی قضیه ورود تهیونگ به پرورشگاه باعث میشد بقیه بچه ها برای تهیونگ قلدری کنن.

ویو تهیونگ:

توی سلف بودم که ا/ت با پاهای کوچولوش دوید سمتم و سریع نشست رو صندلی کنارم.

بچه ۱: میبینی چجوری رفته خودشو چسبونه به اون پسر جدیده؟

بچه ۲: ولش کن بابا این دختره از همون نوزادیشم مخش تاب داشت، شنیدم تو شیرخوارگان همین مرکز بزرگ شده

بچه ۱: اون اصلا مهم نیست، پسرس که خودشو میگیره، فکر میکنه چون یه مدتی با خانوادش بوده از ما سر تره

بچه ۲: به نظرم نیاز داره یه درس حسابی بهش بدیم هوم؟

ویو راوی:

اون دو تا پسر بچه که بهشون میخورد تقریبا ۱۰ سال رو داشته باشن از جاشون بلند شدن و به طرف تهیونگ و ا/ت اومدن

یکیشون که اسمش هه سونگ بود یهو یه پس گردنی به تهیونگ زد

هه سونگ: میبینم که بازنده اومده ناهار میل کنه، پس چرا نمیخوری عزیزم؟ ( با لحن تحقیر امیز)

تهیونگ سرشو پایین انداخت و شروع کرد به غذا خوردن

هه سونگ: نه نه وایسا ( نوشابه کنار دست تهیونگ رو برداشت و خالیش کرد تو ظرف برنج تهیونگ) اینجوری خوش مزه تره..حالا بخور

تهیونگ با چشمای معصوم به هه سونگ نگاه کرد ولی چیزی نگفت و چاپ استیکش رو برداشت تا برنج بخوره

ا/ت که داشت با چشمای گرد بهشون نگاه میکرد از رو جاش بلند شد و وایساد رو صندلیش

ا/ت (با داد روب هه سونگ): برای چی این کارو کردی؟

هه سونگ( نیشخند): بشین بینیم بابا کوچولوو

ا/ت: کوچولو خودتی و عمت!

هه سونگ: بشین سر جات تا برا توعم دردسر درست نکردم دختر

ا/ت: بهت نشون میدم

یک دفعه ا/ت از رو صندلی پرید پایین و به سمت هه سونگ هجوم اورد و دست هه سونگ رو گاز گرفت . هه سونگ که تعجب کرده بود موهای ا/ت رو کشید که ا/ت جیغ زد.

وقتی ا/ت جیغ زد خانم لی و بقیه سر رسیدن تا از هم جداشون کنن

(پایان فلش بک)

ویو راوی:

تهیونگ هنوز داشت به ا/ت به خاطر اون اتفاق میخندید

تهیونگ: خانم لی هم حتی بعدش از تو وحشت داشت

ا/ت(خنده): منو برد تو اتاق برگشت گفت: مگه تو باغ وحش بزرگ شدی، منم گفتم نه من اینجا بزرگ شدم..از اون طرف بنده خدا هه سونگ هر وقت منو میدید راهشو کج میکرد میرفت یه ور دیگه

تهیونگ میخواست حرف بزنه که گوشی ا/ت زنگ خورد

ویو ا/ت:

نگاهی به صفحه گوشی انداختم نوشته بود (my love woojin) که یادم افتاد هنوز شماره این عو.ضی رو پاک نکردم نگاهی به تهیونگ انداختم

ا/ت: ببخشید اینو باید جواب بدم.

بعد از اینکه تهیونگ با سر تکون دادنش اجازه داد ، گوشی رو برداشتم

ا/ت: الو؟

ووجین اون ور خط: چیه نرفتی سر قرار مگه

ا/ت: به شما ربطی نداره

ووجین: نکنه باورت شده که کات کردیم

ا/ت: مگه غیر از اینه؟

ووجین: خانوادم منتظرن، کات کرده باشیم یا نه اونا الان میخوان تو رو ببینن..وگرنه..وگرنه مجبور میشم با دختر داییم ازدواج کنم

ا/ت: به من چ

ووجین: بیا معامله کنیم..چقدر میگیری که نقش بازی کنی؟

ا/ت: برو سراغ یکی دیگه من الان اومدم دیدن کسی

ووجین: نه نمیشه، عکس تو رو دیدن..بیا دیگه (عصبی)

ا/ت: خب حقیقتو بهشون بگو، بگو دیشب به هم زدیم

ووجین: تا ۱ ساعت دیگه میام دنبالت..

ویو ا/ت:

قبل از اینکه بتونم چیزی بگم گوشی رو قطع کرد . با عصبانیت گوشی رو گذاشتم رو میز که با چشمای تهیونگ رو به رو شدم

ا/ت (دستپاچه): عاممم چیزه..

تهیونگ: نیاز نیست توضیح بدی..اگه مشکلی برات پیش اومده میتونی بری

روابط عمومیکیم تهیونگ
۸
۱
Infinity13
Infinity13
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید