ویرگول
ورودثبت نام
Infinity13
Infinity13
Infinity13
Infinity13
خواندن ۳ دقیقه·۲ ماه پیش

Mine

پارت ۳

ویو ا/ت:

بعد از اینکه از خونه رفت بیرون انگاری که دنیا رو سرم خراب شده باشه، میخواستم به حال خودم گریه کنم ولی هی به خودم میگفتم این آدم ارزششو نداشت، میدونستم داره باهام بازی میکنه ولی به خیال خودم فکر میکردم یه روزی واقعا عاشقم میشه..جوون بودم و تا حالا با کسی نرفته بودم تو رابطه برای همین طمع کردم و الان زهرشو بلاخره ریخت. ولی تجربه خوبی شد. مرتیکه حداقل منو به جاهای گرون میبرد ، با خودم خندیدم و یادم افتاد که حالا که ووجین رفته میتونم فردا هیونگ رو ببینم، مایه خرسندی بود.

(پرش زمانی روز دیدار، ساعت ۱۶)

ویو ا/ت:

میخواستم در خوشگل ترین حالات ممکن ببینمش چون عکسی که از خودش برام فرستاد خیلی جذاب بود خداییش اخه منم غرور دارم به هر حال یه ساعتی میشد که هی لباس پرور میکردم تا بهترینشو انتخاب کنم بلاخره یه چیز شیک پوشیدم و ماهامو درست کردم، وقتی کوچیک تر بودم همیشه موهام کوتاه بود برای همین فکر میکنم این اولین باری میشه که تهیونگ منو با یه استایل موی جدید میبینه، هی قربون صدقه خودم میرفتم . یه آرایش لایت کردم و از خونه زدم بیرون تا برم به سمت لوکیشنی که فرستاده.

(پرش زمانی تو کافه)

ویو تهیونگ:

یه ربع زود تر به کافه رسیدم و یه جای دنج نشستم تا بیاد، دقیقا سر راس ۱۸ از در کافه اومد داخل، با دیدنش دهنم باز موند و از جام بلند شدم از دیروز که با اون مرده دیدمش خیلی خوشگل تر شده بود .

اومد سمتم و بغل.م کرد

ا/ت: هیونگ دلم برات تنگ شده بود

منم بغ.لش کردم

تهیونگ: منم همینطور

راهنماییش کردم سمت میز و صندلی رو براش عقب کشیدم، وقتی نشست منم نشستم سر جام

ا/ت: باورم نمیشه بعد این همه سال دوباره میبینمت

تهیونگ: خیلی خوشگل تر شدی

ا/ت( لپاش گل انداخت): خجالتم نده

تهیونگ: فقط دارم یک حقیقت رو اشکارا به زبون میارم

ا/ت: ایششش هنوزم حاضر جوابی

تهیونگ: از تو یاد گرفتم

ا/ت: من؟

تهیونگ: اره خود تو، تو بودی که عین کنه میفتادی به جونم و هی وراجی میکردی

ا/ت: دوست خوبت ا/ت

تهیونگ( با خنده): اره اره..تنها دوستم ا/ت

تهیونگ مکثی کرد و ادامه داد

تهیونگ: هر چی دلت میخواد سفارش بده من حساب میکنم

ا/ت: پ ن پ میخوای من حساب کنم، مردی گفتن زنی گفتن

تهیونگ فقط به حرفاش خندید

تهیونگ: هنوزم فقط خودتی که میتونی باعث بشی اینجوری بخندم

ا/ت: واقعا؟ پس تهیونگ قصه ما تو این مدت ا/ت دومی برا خودش پیدا نکرده؟

تهیونگ سرشو به نشانه منفی تکون داد

ا/ت: اخیییی

تهیونگ(نیشخند): ولی میبینم تو دوست پسر داری

ا/ت: از کجا فهمیدی؟

تهیونگ: خودت وقتی داشتیم چت میکردیم گفتی آقا مزاحم نشید من دوست پسر دارم

ا/ت (دستپاچه): اها اون؟ اونو برای این گفتم که ولم کنی..نمیدونستم که تویی که.. فکر کردم مزاحمه

تهیونگ: مطمئنی پس اون مرده که دیروز باهاش تو کافه بودی چی؟

ا/ت: کافه؟ دیروز؟ تو کجا بودی؟

تهیونگ: چند تا میز اون ور تر..

ا/ت: واقعا؟؟؟ بعد منو شناختی و نیومدی پیشم؟

تهیونگ: اخه تا اومدم به خودم بیام مرده دستتو گرفت و رفتین

ا/ت سرشو تکون داد

ا/ت: اهوم..اکسم بود..

تهیونگ: با اکست میری سر قرار؟ نوبری تو..

ا/ت: نه بابا.. دیشب باهاش کات کردم

تهیونگ مکثی کرد

تهیونگ: متاسفم که اینو میشنوم (ولی ته دلش خوشحاله)

ا/ت: مهم نی یارو لیاقت منو نداشت

تهیونگ: خوبه هنوز همون روحیه رو داری

گارسون اومد سمتشون

گارسون: چی میل دارید؟

تهیونگ به ا/ت نگاه کرد به معنی اینکه تو اول بگو

ا/ت: عامممم شیک توت فرنگی

تهیونگ لبخندی زد

تهیونگ: منم یه لاته، ممنون

گارسون رفت

ا/ت: باید اون وقت که از پرورشگاه رفتم بیشتر بهت سر میزدم، متاسفم

تهیونگ: خیلی منتظرت موندم

ا/ت: خانواده جدیدم اوضاع مالی خوبی نداشتن اون اوایل برای همین رفتیم بوسان

تهیونگ: در جریانم

ا/ت: چجوری؟

تهیونگ: ۲۴ ساعته هی از خانم لی درموردت میپرسیدم

ا/ت: دلم سوخت

تهیونگ: گذشته ها گذشته دیگه من کینه ای نیستم

ا/ت لبخندی زد

تهیونگ: خب از خودت بگو..زندگی جدیدت..

ا/ت: اووففففف ساعت ها حرف دارم برات بزنم

تهیونگ: منم ساعت ها بهت گوش میدم

ا/ت: آخی قلبم اکلیلی شد..اهممم از کجا شروع کنم حالا؟

تهیونگmine
۲۴
۰
Infinity13
Infinity13
پست‌های ویرگول
پست‌های ویرگول
پست‌های کاربران ویرگول پس از تایید در این انتشارات قرار می‌گیرند
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید