
پارت ۶..
(پرش زمانی، روز بعد داخل شرکت)
ویو ا/ت: دیشب اصلا نتونسته بودم راحت بخوابم، هی فکر و خیال میکردم، ووجین هم که از دیروز تا حالا اصلا بهم زنگ نزده بود، سرمو گذاشتم رو میز و چشامو بستم ولی قبل از اینکه چشام سنگین بشه با صدای مدیر بخشمون از جام پریدم.
ا/ت: عاممم بله؟
خانم جونگ (مدیر بخش روابط عمومی شرکت TVN): وقت خواب...
ا/ت: نه من..من فقط چشامو بسته بودم
خانم جونگ: به هر حال وقت ناهاره..نمیای؟
ا/ت: چرا..چرا
ویو راوی: ا/ت و بقیه عوامل به سمت سلف رفتن و دور میز همیشگیشون نشستن
ویو تهیونگ: امروز از خود بی خود شده بودم، میخواستم برم سلف طبقه دوم چون میدونستم بچه های روابط عمومی چون دفترشون تو همون طبقس احتمالا میرن اونجا، وقتی تایم ناهار شد رفتم داخل سلف و دیدم ا/ت با همکاراش دور هم نشستن، رفتم جلو تر
تهیونگ: ا/ت
ا/ت سرشو بالا اورد و به نشانه احترام بلد شد
ا/ت: اووو هیونگ
نگاهی به همکارای ا/ت انداختم که داشتن نگاهم میکردن
تهیونگ: مزاحمتون که نیستم؟
خانم جونگ: نه بفرمایید آقای کیم، صندلی اینجا خالیه
رفتم و روی صندلی که خالی بود نشستم، صندلی کنار ا/ت بود، قبل از اینکه کامل بتونم بشینم خانم جونگ ادامه داد
خانم جونگ: آفتاب از کدوم ور در اومده که مدیر یه بخش دیگه میخوان به ما بپیوندن؟
هه جین (همکار ا/ت و دوست صمیمیش): مدیر؟
ا/ت (با لبخند): اهممم، ایشون هیونگ من هستن
لبخندی زدم و سری تکون دادم: بله کیم تهیونگ هستم از دیدنتون خوشبختم
همه سری به نشانه احترام تکان دادن
هه جین: خب امروز روز خاصیه؟
تهیونگ: اه..نه فقط همین جوری ترجیح دادم بیام اینجا برای صرف ناهار
هه جین که قانع نشده بود چشمی ریز کرد و بهم نگاههی انداخت
هه جین: ولی تا جایی که من یادم میاد ا/ت برادری چیزی نداشت
قبل از اینکه بتونم چیزی بگم خانم جونگ اروم زد پشت کمر اون خانومه که داشت سوال پیچم میکرد (هه جین) و روب من گفت
خانم جونگ( با یه لبخند فیک): بفرمایید غذاتونو میل کنید. من الان براتون از سلف غذا میگیرم
تهیونگ: لازم نیست خودم...
خانم جونگ: نه شما بشینید من الان میارم
و رفت
ویو راوی:
وقتی خانم جونگ از سر میز بلند شد، جو سنگین شد
ا/ت(روب تهیونگ): خوشحالم که میبینمت هیونگ
تهیونگ لبخند ملیحی زد
هه جین(روب ا/ت): تو یه توضیح به هممون بدهکاری
ا/ت: اممم..خب ایشون مثل برادر بزرگ ترم میمونن، به تازگی فهمیدیم که تو یه شرکت مشغولیم
هه جین: این چجور دوستیه که حتی از کار هم، هم خبر ندارید؟
ا/ت چشم غره ای رفت و همون لحظه بود که خانم جونگ برگشت و سینی غذا پر شده رو جلو تهیونگ گذاشت
خانم جونگ: بفرمایید
تهیونگ: ممنون
خانم جونگ هم سر جای خودش برگشت و همه شروع کردن به خوردن
(پرش زمانی)
بعد از اینکه یکی یکی همه سینی ها خالی شد خانم جونگ و چند تا دیگه از کارمندا برگشتن به سمت دفترشون و هه جین هم بعد از اینکه به ا/ت چشمک معنا داری بزنه صحنه رو ترک کرد و فقط موندن تهیونگ و ا/ت
تهیونگ: امم فکر کنم باعث شدم سوء تفاهمی برا همکارات پیش بیاد، معذرت میخوام
ا/ت: اوو نه اینطور نگو، اهمیتی نداره..
تهیونگ لبخندی زد و به ا/ت نگاه کرد که متوجه کب.ودی های روی گردن ا/ت شد، نمیخواست به روی ا/ت بیاره ولی جوری که چشماش از حدقه زد بیرون باعث شد ا/ت از خجالت آب بشه.
ا/ت دستی به گردنش کشید و سعی کرد یقه لباسشو صاف کنه.
تهیونگ (مضطرب): اووو معذرت میخوام..فقط
ا/ت (لبخندی از روی خجالت زد): چیزه..عههه
تهیونگ: نه فقط..تا جایی که یادم میاد گفتی اون شب قبل دیدارمون کات کردی..مطمئنی حالت خوبه؟
ا/ت(هول شده): داستانش طولانیه..
تهیونگ: من نباید دخالت کنم فقط نگرانتم..تو حالت خوبه؟
ا/ت: اهمم اره خوبم
تهیونگ هوفی کشید و نفسشو بیرون داد
تهیونگ: خیلی زود بزرگ شدی، اه باورم نمیشه تو یه گله گرگ ولت کردم
ا/ت خنده ای کرد وحرف های تهیونگ باعث شد یه مقدار یخش بشکنه و احساس راحتی کنه.
تهیونگ: فکر میکنی شوخیه؟ هر وقت هر کی خواست اذیتت کنه فقط به خودم بگو
ا/ت: اون قدیما که برعکس بود! منم که باید از تو دفاع کنم
تهیونگ: نوچ، من که جام امنه، به هر کی از راه رسید فرصت نمیدم که
ا/ت: یعنی تو داری میگی من پسر بازم؟؟؟
تهیونگ: امممم..
ا/ت: جرعت داری یه بار دیگه حرفتو تکرار کن
تهیونگ: اخه
ا/ت: هیونگ!
تهیونگ (سعی داره خندشو نگه داره): نه بابا ا/ت من پاک پاکه
ویو ا/ت
اماده بودم که باهاش بحث کنم ولی..ا/ت..ا/ت من؟؟؟ چیزی نگفتم و به صندلیم تکه دادم و اون ورو نگاه کردم که یه وقت فکر نکنه ذوق زده شدم از حرفاش..
نگاه های سنگینشو روم حس میکردم
تهیونگ: چی شد، ا/ت من..
ا/ت: یاااااا نگو ا/ت من
تهیونگ: چرا؟ نمیتونم خواهرمو اینجوری صدا بزنم؟
دهنم باز موند، اره یادم رفته بود..من برا اون مثل خواهر کوچیکش بودم خودمم هیونگ صداش میزنم..
ا/ت (نا امید): چرا میتونی
از سر جام بلند شدم
ا/ت: من دیگه باید برگردم دفتر وگرنه خانم جونگ کلمو میکنه
تهیونگ: مراقب خودت باش
ا/ت: همچنین