
تک پارتی
شخصیت ها: ا/ت
تهیونگ
ته سان (پسر ۳ ساله)
(اگه تهیونگ پدر بشه)
ویو راوی:
اخر هفته بود، ا/ت و تهیونگ تو آشپزخونه بودن، ا/ت داشت آشپزی میکرد و تهیونگ فقط صرفا تو دست و پای ا/ت میپیچید
ا/ت: تهیووونگگگگ بزار کارمو بکنم، یه روزم که ته سان اذیت نمیکنه تو داری میری رو مخم..
تهیونگ: ته سان... راستی پس چرا هیچ صدایی ازش نمیاد؟
ا/ت میخواست حرف بزنه که یهو صدای جیغ و گریه ته سان از تو اتاقش بلند شد..
تهیونگ بدون معطلی دوید سمت اتاق ته سان و وقتی رفت داخل پسر کوچولو رو با صورت خو//نی دراز کشیده کف اتاق دید، ا/ت که پشت سر تهیونگ وایساده بود قبل از اینکه بره سمت ته سان رفت تا جعبه کمک های اولیه رو بیاره..در همین حال تهیونگ ته سان رو بلند کرد و در آغوش گرفت..
تهیونگ: هیششش پسر بابا بزار باباییی یه نگاه بندازه..
ته سان اما مقاومت میکرد و فقط جیغ میکشید.
تهیونگ که هول شده بود و نمیدونست چیکار کنه فقط اروم پشت کمر ته سان رو مالش میداد
تهیونگ: اروم باش عزیزم..
ا/ت با جعبه سر رسید
ا/ت: بشین (روب تهیونگ)
تهیونگ اروم نشست رو لبه تخت ته سان و اونو تو بغلش گرفت و بازو های ته سان رو قفل کرد تا نتونه تکون بخوره
ا/ت شروع کرد به تمیز کردن خو//ن رو صورت ته سان
ا/ت: الان تموم میشه
ته سان فقط بی تابی میکرد ولی ا/ت زخم روی گونه پسر بچه رو تمیز کرد و ضد عفونیش کرد و یه چسب زخم زد روش
ا/ت (روب ته سان) : اوففف با اون زخم و این چسب زخم شبیه به جنایتکارا و قات//ل های زنجیره ای تو سریالا شدی
ته سان با شنیدن این حرف دست از گریه کردن برداشت
ته سان (با صدای نازک): واقعا؟
تهیونگ به نشانه تایید سرشو تکون داد و یه چسب زخم برداشت و دقیقا همون جایی که رو صورت ته سان بود روی گونه خودشم چسبوندش
تهیونگ: نگاه کن، ست کردیم
ته سان(با تعجب): الان بابا هم قات//له؟
تهیونگ خندید
ته سان: مامان مامان تو هم بزار!
ا/ت اول میخواست مقاومت کنه ولی چسب رو چسبوند رو گونش
ا/ت: خوبه؟
ته سان(با ذوق): آرهههههه
تهیونگ: خب حالا ای پسر شجاع، به بابای قا//تلت میگی چی شد که زخمی شدی؟
ته سان مکث کرد
ته سان: داشتم بازی میکردم که پام رفت رو ماشین اسباب بازیی که مامان تازه خریده و افتادم با صورت
تهیونگ: پس همش تقصیر مامانته
ا/ت: یااااااااا
تهیونگ: چیه؟ مگه دروغ میگم؟
ته سان بینشون داشت میخندید و ا/ت و تهیونگ دعوا میکردن...
پایان