ویرگول
ورودثبت نام
Infinity13
Infinity13
Infinity13
Infinity13
خواندن ۲ دقیقه·۲ ماه پیش

تک پارتی کیوت تهیونگ:(🫠🩷

خخخخخخخ
خخخخخخخ

تک پارتی

شخصیت ها: ا/ت

                 تهیونگ

                ته سان (پسر ۳ ساله)

(اگه تهیونگ پدر بشه)

ویو راوی:

اخر هفته بود، ا/ت و تهیونگ تو آشپزخونه بودن، ا/ت داشت آشپزی میکرد و تهیونگ فقط صرفا تو دست و پای ا/ت میپیچید

ا/ت: تهیووونگگگگ بزار کارمو بکنم، یه روزم که ته سان اذیت نمیکنه تو داری میری رو مخم..

تهیونگ: ته سان... راستی پس چرا هیچ صدایی ازش نمیاد؟

ا/ت میخواست حرف بزنه که یهو صدای جیغ و گریه ته سان از تو اتاقش بلند شد..

تهیونگ بدون معطلی دوید سمت اتاق ته سان و وقتی رفت داخل پسر کوچولو رو با صورت خو//نی دراز کشیده کف اتاق دید، ا/ت که پشت سر تهیونگ وایساده بود قبل از اینکه بره سمت ته سان رفت تا جعبه کمک های اولیه رو بیاره..در همین حال تهیونگ ته سان رو بلند کرد و در آغوش گرفت..

تهیونگ: هیششش پسر بابا بزار باباییی یه نگاه بندازه..

ته سان اما مقاومت میکرد و فقط جیغ میکشید.

تهیونگ که هول شده بود و نمیدونست چیکار کنه فقط اروم پشت کمر ته سان رو مالش میداد

تهیونگ: اروم باش عزیزم..

ا/ت با جعبه سر رسید

ا/ت: بشین (روب تهیونگ)

تهیونگ اروم نشست رو لبه تخت ته سان و اونو تو بغلش گرفت و بازو های ته سان رو قفل کرد تا نتونه تکون بخوره

ا/ت شروع کرد به تمیز کردن خو//ن رو صورت ته سان

ا/ت: الان تموم میشه

ته سان فقط بی تابی میکرد ولی ا/ت زخم روی گونه پسر بچه رو تمیز کرد و ضد عفونیش کرد و یه چسب زخم زد روش

ا/ت (روب ته سان) : اوففف با اون زخم و این چسب زخم شبیه به جنایتکارا و قات//ل های زنجیره ای تو سریالا شدی

ته سان با شنیدن این حرف دست از گریه کردن برداشت

ته سان (با صدای نازک): واقعا؟

تهیونگ به نشانه تایید سرشو تکون داد و یه چسب زخم برداشت و دقیقا همون جایی که رو صورت ته سان بود روی گونه خودشم چسبوندش

تهیونگ: نگاه کن، ست کردیم

ته سان(با تعجب): الان بابا هم قات//له؟

تهیونگ خندید

ته سان: مامان مامان تو هم بزار!

ا/ت اول میخواست مقاومت کنه ولی چسب رو چسبوند رو گونش

ا/ت: خوبه؟

ته سان(با ذوق): آرهههههه

تهیونگ: خب حالا ای پسر شجاع، به بابای قا//تلت میگی چی شد که زخمی شدی؟

ته سان مکث کرد

ته سان: داشتم بازی میکردم که پام رفت رو ماشین اسباب بازیی که مامان تازه خریده و افتادم با صورت

تهیونگ: پس همش تقصیر مامانته

ا/ت: یااااااااا

تهیونگ: چیه؟ مگه دروغ میگم؟

ته سان بینشون داشت میخندید و ا/ت و تهیونگ دعوا میکردن...

پایان

کیم تهیونگ
۶
۰
Infinity13
Infinity13
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید