کیستی؟
نقطهای بر لبهی پرگار دهر
یا که سوزی از سرمای حصر؟
کیستی که این چنین شلاق میزنی؟
آن تازیانه سوزان را بر چشم دل و جان میزنی
کفاف نیست این همه عجز و درد و حِرمانِ من
ای که من از تو به تو رو کردهام امانِ من
نه تو، نه من، نه این بحر و بر و صَر و هَبَر
نرسانند به کسان از دُرّ و درون و پاکی تو خبر
Pov: داره ازش خوشم میاد، نکنه بازم داره از یکی خوشم میاد؟ :)
از اونجایی که بعضی کلمههایی که ازشون استفاده کردم ممکنه براتون جدید باشه:
حصر: دلتنگی/ احاطه
حرمان: محرومی/ ناامیدی
امان: پناه
صر: فریاد و بانگ
هبر: زخم
