ویرگول
ورودثبت نام
عبدالکریم سرودی
عبدالکریم سرودی
عبدالکریم سرودی
عبدالکریم سرودی
خواندن ۱ دقیقه·۱ ماه پیش

☕ درس اقتصاد در قوری چای!

دیشب، هتل هرمز بندرعباس.

قرار کاری داشتم، رسمی و محترمانه.

نشستیم، گفتیم یه قوری چای بیارید با یه اسلایس کیک، که هم دهان شیرین شه هم گفتگو روان‌تر.

فکر می‌کردم قراره طعم زندگی رو بچشم، نه طعم نرخ ارز!

چای اومد با شکوه، بخار داشت، رنگش طلایی، مثل خودش…

کیک هم از اون مدل‌هایی بود که با لبخند سرو می‌کنی و با بغض حساب می‌دی.

همه‌چیز خوب پیش می‌رفت تا فاکتور رسید.

۸۵۰ هزار تومان!

یه لحظه فکر کردم شاید رقم اشتباهه، یا شاید «چای» در منوی هتل مخفف چیزیه… مثلاً

چ = چک تضمینی

ا = اعتبار بانکی

ی = یک واحد طلا! 😅

نگاه کردم به دوستم، لبخند تلخ، نگاه پرمعنا...

گفتم: «این چای، فقط نوشیدنی نبود، آزمون روانی بود!»

گفت: «کریم، ما فقط چای نخوردیم… تورم رو قورت دادیم!»

اون شب فهمیدم گاهی یه قوری چای می‌تونه کلاس درس باشه:

درسِ درک فاصله بین “قیمت” و “ارزش”.

فهمیدم لاکچری بودن به طعم و تزئین نیست،

به اینه که بعد از فاکتور هنوز بتونی لبخند بزنی!

از اون شب، تصمیم گرفتم چای بعدی رو تو پارک بنوشم، با لیوان یکبارمصرف، ولی با وجدانی دائم‌الاستفاده.

چون واقعاً…

هیچ‌چیزی مثل یه چای هشتصد و پنجاه تومنی آدمو از خواب بیدار نمی‌کنه! ☕

چاینرخ ارزداستان
۵
۰
عبدالکریم سرودی
عبدالکریم سرودی
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید