ویرگول
ورودثبت نام
الهه افروزی
الهه افروزی
الهه افروزی
الهه افروزی
خواندن ۴ دقیقه·۷ روز پیش

دختری که هیچ‌وقت شاخص نبود و خیلی معمولی دوستت داشت

باید بنویسم درباره تجربه‌ای که حداقل این یکی‌دوسال اخیر خیلی دلم میخواست به دفتر خاطراتم اضافه شود، البته نه دقیقا با این شکل و شمایل ولی با همین کلیت...

بعضی آدم‌ها بودنشان اینقدر یکدست و همیشگی‌ست که عادی می‌شود، عادت می‌شود؛ تو برای من از این دست آدم‌ها بودی، از این جنس دوست‌داشتن‌ها، ولی در دوست داشتن عادت چیز خوبی نیست!

امشب زهرا می‌گفت ما هیچ‌وقت آنقدر شاخص نبودیم که مهمان تو باشیم، گفتم فکر می‌کردم برای شاخص شدن همیشه وقت هست، سرعت اتفاقات از دستِ معادلات ذهنی من خارج شد اما...

امسال که دیگر کار از کار گذشته تازه به این فکر افتادم مهمان تو بودن را تجربه کنم، شاید هم زنگ خطر تمام شدنِ فرصت زیستن در پایتخت باشد یا حاصلِ بی‌حاصلِ کلافگی و عصبانیت از اینکه هیچ‌وقت قدر آدم‌ها را در حضورشان نمی‌دانم...

هرچه که بود تو با واسطه‌ها این خواسته را اجابت کردی، من به برکتِ رفاقت‌هایی که نخِ تسبیحشان عشقِ مشترکِ فرازمینی باشد ایمان دارم...

به خودم آمدم دیدم در خیابان فلسطین، با یک کارت مراسم توی دست، از اولین گیت عبور کرده‌ام و حسرت ثبت آن لحظات به دلِ گوشی خاموشم که از ترس خادم‌های نه چندان خوش‌اخلاق توی کیف جا خوش کرده بود، ماند!

نه گوشی، نه کتاب، نه صلوات‌شمار حتی(!) اجازه‌ی همراه داشتن هیچ کدام را نداشتیم، همه‌ی وسایلم را در کمد۱۸۲۳ گذاشتم و خدا راشکر کردم که مانتویی جیب‌دار پوشیده‌ام :)

چند عدد دستمال، یک تسبیح و کلید کمد تنها همراهان من لحظه‌ی ورود به زینبیه بودند...

امسال از حسنیه‌ی امام با آن زیلوهای آبی معروف و صندلی‌‌ای که به تو تعلق داشت خبری نیست، البته رهبر جدیدمان خواسته مراسم‌ها به همان سبک و سیاق برگزار شود پس ما امشب مهمان زینبیه بودیم با موکت‌های قهوه‌ای و صندلی که این‌بار فقط میزبان قاب عکس و چفیه توست...

چه حال خوشی داشتیم عاشورای سال گذشته که بعد از مدتها ابرها کنار رفتند و خورشید نمایان شد! پشتمان گرم شده بود و دلمان قرص بود به بودت. حالا در آخرین شب مراسم عزای بیت در محرم امسال و اولین تجربه‌ی حضورم در این جمع مدام به این فکر کردم که چه می‌شد اگر یک‌بار دیگر هم...

نه به برگشتن تو دیگر فکر نمی‌کنم! مدتهاست از این انکار بیهوده گذر کرده‌ام، این مرحله از سوگ را طی کرده‌ام ولی نمی‌توانم شوقم را از انتظار دیدن رهبر جدید، یا به قول استاد غلامی آقای حکیم پنهان کنم، که البته آن هم نشد!

ساعات طولانی یک‌جا نشستن مثل همیشه کلافه‌کننده بود، برای اینکه به جایگاه دید داشته باشیم تقریبا از ساعت ۶عصر سر جایمان نشسته بودیم. زیارت عاشورا، سخنرانیِ بیان احکام درباره‌ی ما که مرجع تقلیدمان هم تو بودی، قرآن، نماز جماعت، بهم خوردن صف‌ها و هجوم به جلو برای نزدیک‌تر بودن هرچه بیشتر به جایگاه، سخنرانی، روضه و مداحی؛ این کل سینِ برنامه و تمام خاطره‌ی امشب است...

فشردگی جمعیت در حدی بود که بعد از نماز جماعت از زهراها جدا افتادم و در کنار مقدسه برای جلوگیری از خواب رفتن پاها، نوبتی چهارزانو می‌نشستیم!

سخنرانی که نمی‌شناختم حرف‌های خوبی زد؛ درباره اهمیت تحت تعلیم پیشوایی حکیم قرار گرفتن از زبان امام سجاد، و بعد حاج منصور ارضی آمد که صدایش خسته بود و گرفته و بعد طاهری‌ها...

طاهری پدر شعر خواند و روضه و با مصرع "بدم‌المقتول از خط علی هرگز کوتاه نمی‌آییم..." میکروفون را به طاهری پسر سپرد، دوباره خاطرات راهیان نور سال گذشته با این نوا برایم زنده شد، بعد با او دم گرفتیم و "ایران! فدای اشک و خنده‌‌تو" خواندیم...

آخرِ آخرِ ماجرا هم برای اثبات اینکه نشان دهیم همه‌‌ی ما علی‌الاصول چه نظری داریم تقریبا فریاد زدیم؛

"فرمانده بده فرمان، حکم آنچه تو فرمایی"

در لحظاتی از مراسم به تناوب تصویرِ صندلی که قاب عکس تو را در آغوش گرفته بود در ویدئووال روبرو سوهان کشید به قلب‌ همه...

هیچ‌وقت به اندازه‌ی امشب از ته دل "مرگ بر آمریکا" و "مرگ بر اسرائیل" نگفته بودم! شاید به این دلیل که هیچ‌وقت به اندازه‌ی امشب فقدان تو را احساس نکرده بودم...

مهم‌ترین ترکیب ثبت‌شده‌ی امشب به چشم‌های مشتاقِ دیدنم، ترکیب اشک و مشت‌های گره کرده‌ست، عزادار بودن ما را گوشه‌گیر نکرده، اتفاقا، اتفاقا از آدم‌های عزادارِ عصبانی باید بیشتر ترسید و این چیزی‌ست که مشتاقم جلوی فراموش شدنش را بگیرم!

+ روایت من از اولین تجربه‌ی حضور در مجلس عزای بیت رهبری(حتی مطمئن نیستم اسمش رو درست میگم یا نه!)؛ من یعنی دختری که هیچ‌وقت شاخص نبود و خیلی معمولی دوستت داشت...

به پیوست حسرت بسیار برای فرصت‌های از دست‌رفته!

راستی! قیمه نذری خیلی چسبید آقا :)

#روایت_فتح

#محرم_۱۴۴۸

شبِ یازدهم

محرمرهبریروایت
۰
۰
الهه افروزی
الهه افروزی
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید