ویرگول
ورودثبت نام
زهرا سالاری نویسنده
زهرا سالاری نویسنده> من زهرا سالاری‌ام، دختری که با دردها ساخت، با لبخند ادامه داد و از دل سختی‌ها نوشت. نویسنده‌ای از دل احساسات… زهرا سالاری، متولد ۱۳۸۷ ✨ برای رمان درخواستی به ایدی زیر پیام بدید salari1387zahra2025
زهرا سالاری نویسنده
زهرا سالاری نویسنده
خواندن ۱ دقیقه·۱۰ روز پیش

رمان صدای سکوت🌙پارت سی و هفتم به قلم زهرا سالاری✍️

پارت ۳۷ – رمان صدای سکوت🌙

صبح شد و نور کم‌رنگ از پنجره افتاد روی صورت خسته‌ام. نسرین خانم داشت برای خودش چای میریخت

– بیا، دخترم، یه چای بخور قبل از اینکه بری بیرون.

سعید نشسته بود روی صندلی، گوشی را توی دستش نگه داشته بود و به فایل ضبط گوش می‌داد.

– اینو می‌برم اداره، لیا. باید یه مأمور واقعی صدا رو بشنوه و آماده بشه برای اقدام بعدی.

لبخند محوی زدم و کیفم را جمع کردم. کفش‌هایم را پوشیدم و بیرون رفتیم. هوا سرد بود و بوی خاک نم‌خورده از زمین می‌آمد. قدم‌هایمان آرام بود، اما توی ذهنم هیجان و ترس با هم می‌جنگیدند.

وقتی رسیدیم اداره، سعید ما را به یکی از اتاق‌های کوچک برد. داخل اتاق، مأموری جوان منتظر بود. نگاهش سریع به گوشی افتاد و بعد به ما.

– صدای تهدید کامران؟ خیلی دقیق ضبط شده، می‌شه گفت مدرک محکمیه.

دست‌هایم روی میز لرزید، ولی نفس عمیقی کشیدم. حس کردم حالا یکی هست که این مسیر را با ما طی می‌کنه. سعید کنارم نشست و آروم گفت:

– حالا دیگه همه چیز داره درست می‌شه، فقط باید صبور باشیم.

در همان لحظه، پنجره‌ی کوچک اتاق باز شد و بوی باران خیس وارد شد. سرم را بالا گرفتم؛ اولین بار بعد از مدت‌ها، حس کردم هنوز می‌تونم نفس بکشم بدون اینکه ترس همه وجودم را بگیرد

#رمان #داستان #نویسنده #زهرا_سالاری.

بگیرد.

رمان داستان
۱
۰
زهرا سالاری نویسنده
زهرا سالاری نویسنده
> من زهرا سالاری‌ام، دختری که با دردها ساخت، با لبخند ادامه داد و از دل سختی‌ها نوشت. نویسنده‌ای از دل احساسات… زهرا سالاری، متولد ۱۳۸۷ ✨ برای رمان درخواستی به ایدی زیر پیام بدید salari1387zahra2025
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید