ویرگول
ورودثبت نام
زهرا سالاری نویسنده
زهرا سالاری نویسنده> من زهرا سالاری‌ام، دختری که با دردها ساخت، با لبخند ادامه داد و از دل سختی‌ها نوشت. نویسنده‌ای از دل احساسات… زهرا سالاری، متولد ۱۳۸۷ ✨ برای رمان درخواستی به ایدی زیر پیام بدید salari1387zahra2025
زهرا سالاری نویسنده
زهرا سالاری نویسنده
خواندن ۱ دقیقه·۱۷ روز پیش

رمان صدای سکوت🌙پارت چهل به قلم زهرا سالاری✍️

پارت ۴۰ – رمان صدای سکوت🌙

ساعت‌ها گذشت و من همچنان در دل خیابان‌ها قدم می‌زدم. خبری از کامران نشد، اما حس عجیبی داشتم که همونطور که سعید گفته بود، باید مراقب هر لحظه می‌بودم. همه‌چیز تحت کنترل نبود؛ انگار هر گامی که برداشتم، کسی بود که از دور زیر نظر داشت.

همین‌طور که به قدم‌هام نگاه می‌کردم، گوشیم دوباره زنگ زد. این بار شماره‌ای رو نمی‌شناختم، اما شک نداشتم که از طرف کامران یا یکی از افرادش باشه.

– لیا؟ صدای مردانه‌ای بود، مثل همون صداهایی که همیشه تهدید می‌کردن.

گوشی رو به گوشم چسبوندم، قلبم تند تند می‌زد.

– آره، کی‌ا‌ هستی؟

– نترس، من فقط می‌خواستم بگم که مراقب باشی.

تنفس‌ام تند شد، انگار همه‌چیز در حال فرو ریختن بود. صدای مرد ادامه داد:

– این بار، کامران بهت نزدیک‌تر از همیشه‌س. مراقب جایی که میری باش.

و بدون هیچ توضیح بیشتری، تماس رو قطع کرد. دهنم خشک شده بود. حس می‌کردم همه‌چیز داره به نقطه‌ای می‌رسه که دیگه نمی‌تونم عقب‌نشینی کنم.

نفس عمیق کشیدم، و با دستانی لرزان دوباره به سمت خونه رفتم. این بازی تموم نمی‌شد، ولی هیچ راه برگشتی هم نبود. هدفم فقط یک چیز بود: ثابت کردن

حقیقت

#رمان #داستان #نویسنده #زهرا_سالاری

حقیقت

رمان داستان
۰
۰
زهرا سالاری نویسنده
زهرا سالاری نویسنده
> من زهرا سالاری‌ام، دختری که با دردها ساخت، با لبخند ادامه داد و از دل سختی‌ها نوشت. نویسنده‌ای از دل احساسات… زهرا سالاری، متولد ۱۳۸۷ ✨ برای رمان درخواستی به ایدی زیر پیام بدید salari1387zahra2025
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید