ویرگول
ورودثبت نام
زهرا سالاری نویسنده
زهرا سالاری نویسنده> من زهرا سالاری‌ام، دختری که با دردها ساخت، با لبخند ادامه داد و از دل سختی‌ها نوشت. نویسنده‌ای از دل احساسات… زهرا سالاری، متولد ۱۳۸۷ ✨ برای رمان درخواستی به ایدی زیر پیام بدید salari1387zahra2025
زهرا سالاری نویسنده
زهرا سالاری نویسنده
خواندن ۱ دقیقه·۲۲ روز پیش

رمان صدای سکوت 🌙پارت سی و ششم به قلم زهرا سالاری✍️

پارت ۳۶ – رمان صدای سکوت🌙

تهِ چشمای سعید یه حس گرما بود… یه چیزی بین دل‌سوزی و اطمینان. برای یه لحظه دلم خواست همون‌جا بمونم، فقط نگاش کنم و فکر نکنم به هیچ‌چی.

سعید دستشو آروم گذاشت رو میز و گفت:

– لیا… قول بده هر جا میری، تنها نری. مخصوصاً حالا.

صدای محکم ولی آرومش، یه‌جور حس امنیت داشت. سرمو به نشونه‌ی تأیید تکون دادم.

– قول می‌دم…

همون موقع گوشی از توی کیفم افتاد. صفحه‌اش هنوز باز بود، روی ضبط‌های اخیر. سعید خم شد، نگاهش به فایل جدید افتاد.

– این چیه؟

نفس عمیقی کشیدم و گفتم:

– صدای کامرانه… امروز تهدیدم کرد، ولی من ضبطش کردم.

چشم‌های سعید برای یه لحظه برق زد. گوشی رو گرفت، هندزفری گذاشت و به دقت گوش داد. صدای کامران که پخش شد، فکش سفت شد، دستش مشت شد روی میز.

وقتی تموم شد، گفت:

– عالیه لیا… این دقیقاً همون مدرکیه که لازم داشتیم.

دستم لرزید ولی لبخند زدم.

– یعنی دیگه تموم میشه؟

سعید نفسش رو بیرون داد، آروم ولی مطمئن:

– نه هنوز، ولی از اینجا به بعد ورق داره برمی‌گرده. فقط مراقب خودت باش… من بقیه‌شو درست می‌کنم.

برای اولین بار بعد از مدت‌ها، دلم خواست باور کنم که واقعاً ممکنه نجات پیدا

کنم

#رمان #داستان #نویسنده #زهرا_سالاری

کنم

رمان داستان
۰
۰
زهرا سالاری نویسنده
زهرا سالاری نویسنده
> من زهرا سالاری‌ام، دختری که با دردها ساخت، با لبخند ادامه داد و از دل سختی‌ها نوشت. نویسنده‌ای از دل احساسات… زهرا سالاری، متولد ۱۳۸۷ ✨ برای رمان درخواستی به ایدی زیر پیام بدید salari1387zahra2025
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید