ظاهرا هر اثر داستانی از سه بخش اصلی تشکیل میشود؛ توصیف، گفتگو و عمل انسانی یا حادثه. اگر این تقسیم بندی اولیه را بپذیریم شاید خود توصیف شامل وصف طبیعت و توصیف اشیا بشود. در مورد وصف طبیعت به نظرم باز دو وجه متفاوت ایجاد میشود: توصیف طبیعت در جهت کمک به شاعرانگی متن یا توصیف در جهت انتقاد از وضع موجود.
منظور از شاعرانگی مسیری است که خواه ناخواه به نوعی رمانتیسم میرسد و به ما میدهد نوعی نقاشی طبیعت که انصافا تا حد زیادی خنثی است. اما منظور توصیف در جهت انتقاد از وضع موجود بیشتر ناظر به قطع ارتباط انسان با طبیعت است. در جهانی که روز به روز محیط زیست بیشتر تخریب میشود جای زیادی برای طبیعت در داستان باقی نمیماند و همین خود میتواند دست مایه انتقاد از وضع موجود باشد.
اما مهمترین مسئله در این وجیزه ناظر به توصیف اشیا است که حذف یا اضافه کردن آن در متن بسیار حساس است و میتواند بحث برانگیز باشد. اگر قائل به تاثیر ارزش های سرمایه داری در جامعه باشیم باید نسبت به توصیف بیش از حد ابژه ها، اگر به معنای صرفا اشیا و اکسسوار در نظر گرفته بشود، حساس بود. یخچال، ماشین لباسشویی، اتومبیل، پوشاک، هواپیما و هزاران قلم کالای تولیدی به شکل انبوه که در یک اقتصاد سرمایه سالار تولید میشود میتواند انحرافی در ذهن همه از جمله نویسندگان ایجاد کند. آیا بهتر نیست به جای اینکه فضای زیادی به تصویرسازی از طبیعت یا توصیف اشیا میدهیم بر عمل انسانی تاکید کنیم.