به مناسبت سالگرد درگذشت سهراب شهید ثالث، کارگردان ایرانی، نگاهی به فیلم "طبیعت بی جان" او خالی از لطف نیست. فیلم طبیعت بی جان محصول ۱۳۵۳ است.
داستان فیلم ساده است و شاید مسئله اصلی همین سادگی روایت است.
زوج سالخورده ای در خانه ای متعلق به راه آهن زندگی میکنند. پیرمرد سوزنبان قطار است، بازنشسته میشود و آنها باید خانه را تخلیه کنند.
وقتی طرح داستان ساده است ولی داستان از انسجام برخوردار است و دلالتگر معنایی است، باید از خود پرسید این انسجام از کجا میآید.
معمولا نمادین کردن داستان ساده به آن عمق و معنای بیشتری میبخشد.
در ابتدای فیلم پیرمرد روی خط آهن، با سه مرد ملاقات میکند. دو بارانی پوش و کراواتی و یک نفر در لباس نظامی. یک پلیس.
در میانه فیلم جوانی بی مقدمه ظاهر میشود و از پیرزن که همیشه پای دار قالی نشسته، میخواهد دکمه پالتو نظامی اش را که افتاده بدوزد. او هم لباس سربازی پوشیده. مرد جوان پسر زوج سالخورده است. شبی میماند و فردایش باید به اهواز میرود.
و برای بار سوم در پایان فیلم، پیرمرد برای اعتراض به حکم بازنشستگی اش به شهر میرود. در یک کلانتری با دو مرد جوان در لباس نظامی ملاقات میکند.
این نشانه گذاری ها و تکرار حضور افرادی در لباس فرم، در یک روایت اصطلاحا مینیمالیستی و ساده شده، داستان را نمادین میکند. احتمالا مردان در لباس نظامی نمادی از گریز ناپذیری تقدیر و سرنوشت پیرمرد هستند. نوعی اجبار در پذیرش سرنوشت.
پیرزن همیشه پای دار قالی نیمه کاره ای نشسته. معلوم نیست چرا هر چه میبافد رج های قالی بیشتر نمیشود. این نیز میتواند نمادی از نامعلوم بودن و تعلیق سرنوشت آنها باشد.
هوا در تمام طول فیلم ابری است. هوای ابری نیز میتواند نماد فقر و محرومیت و جدایی باشد. همانطور که بین انسان و خورشید جدایی میافتد، بین پیرمرد و خانه و شغل او نیز به مرور جدایی میافتد. و تازه خود خانه نمادین است. معمولا شخصیت یا هویت فردی.
و قطار که شاید مهمترین سمبل معنادار فیلم باشد، به طور منظم ظاهر میشود و از جلو ایستگاه سوزنبانی قطار میگذرد. قطار معمولا نماد مرگ و سفر به دیار نیستی است.
فیلم طبیعت بی جان روایت ندارد. رئالیستی نیست. نقطه اوج و فرود آنچنانی ندارد. به قول سمبولیست ها گل حاضری ندارد باید به دنبال گل غایب آن بود. پیرمرد سوزنبان احتمالا نماد زوال انسانی در جامعه ایست که ارزش های قدیم فروریخته
کارگردان با تکرار چهار نماد باران، لباس فرم، قطار و دار قالی و به کار بردن سمبولیسم و استعاره سفر مرگ را در ذهن مخاطب تداعی میکند.