ویرگول
ورودثبت نام
رضا پرتو
رضا پرتوعلاقه مند به ادبیات، تاریخ و نقد ادبی
رضا پرتو
رضا پرتو
خواندن ۲ دقیقه·۱۶ روز پیش

امکان ناپذیری عشق

معشوقی که اجازه نمیدهد که عشق به یک امر متعالی و معنوی تبدیل بشود احتمالا وجود ندارد

شاید پیام اصلی داستان فیلم the story of my wife یا داستان همسرم همین است. ژاک لکان روانکاو فرانسوی تعبیری دارد به نام عشق شوالیه ای یا عشق جوانمردانه. ناخدا ژاکوب در وجود همسرش لیزی به دنبال یک چنین عشقی می‌گردد و هر چه بیشتر می‌گردد کمتر می یابد. یعنی خود لیزی اجازه رسیدن به چنین موقعیت متعالی را به او نمی‌دهد.

عشق شوالیه ای یا عشق باوقار که تعبیری بازمانده از قرون وسطی اروپا در ادبیات است به عشقی گفته میشود که در آن عاشق و معشوق سعی میکنند تجربه جسمانی عشق را به امری معنوی تبدیل کنند و در آن عاشق خود را تابع امیال محبوب می‌سازد. در تمام مدت فیلم کاپیتان سعی می‌کند چنین عاشق وارسته ای برای لیزی باشد و هر بار لیزی از اینکه موضوع عشق او باشد امتناع می‌کند. گویی آمده است تا اصلا عشق را انکار کند.

این به اصطلاح تن زدن لیزی از برقرای یک رابطه عاطفی سالم بیننده را به شک می‌اندازد که آیا اصلا لیزی در دنیایی واقعی کاپیتان وجود دارد یا باز به قول لکان اصلا از اول وجود نداشته است. او صرفا آینه ایست که عاشق در وجود او تصویری از عشق آرمانی خود را می‌بیند.

ناخدا جاکوب که دریانوردی با تجربه است در سفرهای دور و دراز چنان مجذوب دریا شده است که در آینه آن آب تصویر زنی زیبا را می‌بیند و بعد این تصویر انتزاعی را در زندگی شخصی و خانه تبدیل به معشوقی زیبا می‌کند.

این از پافشاری او بر ادامه این رابطه مسموم هم برمی‌آید. ناخدا لیزی را در یک شرط بندی ساده در کافه به دست آورده است و این دستیابی چنان آسان است که این توهم را در او ایجاد می‌کند ‌که بقیه راه نیز همینقدر ساده است. به همین دلیل پافشاری می‌کند که بعد از دسترسی به لیزی از عشق او نیز بهره مند بشود ‌که البته هر بار به در بسته می‌خورد.

ضمن اینکه لیزی در یک جای بازی با جاکوب همراه می‌شود و آن باز امتناع از رابطه جنسی است. یعنی لیزی نه موضوع عشق کاپیتان است و نه موضوع امر اروتیک. به همین دلیل او بعید است واقعیتی عینی باشد. می‌شود که در آن عاشق با خودداری

عشقفیلمسینما
۰
۰
رضا پرتو
رضا پرتو
علاقه مند به ادبیات، تاریخ و نقد ادبی
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید