صادق چوبک در تعدادی از داستان های خود به مسائل اجتماعی زنان میپردازد. نفتی، گورکن ها، زیر چراغ قرمز، سنگ صبور و پیراهن زرشکی از جمله این داستان ها هستند.
پیراهن زرشکی داستان کوتاهی درباره مرده شور هاییست که ضمن غسل مردگان، متعلقات آنها را برمیدارند و به مال خری به نام حاج طوطی میفروشند. لباس، دندان طلا، کلاه گیس...
این طرح ساده داستان پیراهن زرشکی است. این دو زن به نام های سلطنت و کلثوم جسد دختر جوانی با "موهای بلوطی انبوه و دستی که در زندگی سفید بوده و اکنون به رنگ پوست لیمو شیرین درآمده" را غسل میدهند. ارزشمندترین دارایی او یک پیراهن زرشکی است که دو زن برای تصاحب آن به کشمکشی با هم میپردازند. مونولوگ درونی طولانی سلطنت و نقشه هایی که در سر برای پیراهن زرشکی میکشد مخاطب را به اعماق جامعه ای تیره و تار میبرد.
پیراهن زرشکی شاید ناتورالیستی ترین داستان صادق چوبک باشد. موضوع داستان حتی مرگ و تباهی جسمانی آدمی هم نیست بلکه مرده شوری است. شاید در مرگ روحانیتی و معنویتی باشد. ولی در دعوا بر سر مرده ریگ دختری جوان و بیمار که اکنون بی جان افتاده چه ارزشی نهفته است.
داستان فقط درباره تلکه کردن دو مرده شور از مرده های یک غسالخانه هم نیست. چوبک برای اینکه تاثیر فقر و محیط و غرایز حیوانی بر رفتار آدم ها را بیشتر به تصویر بکشد داستان را کاملا زنانه کرده است. داستان درباره دو مرده شور زن و یک مرده زن است. تصویر سه زن در اتاقکی نمناک و ترسناک تصویر مرگ زیبایی است. چوبک این تصویر را در منتهای خونسردی و بی عاطفگی رسم میکند.
زن های پیراهن زرشکی چه زنده و چه مرده هیچ نشانی از عشق ندارند. از شور زندگی ندارند. این دلهره آور است.
ترسی که چوبک در پیراهن زرشکی در جان مخاطب میاندازد روح او را نشانه میگیرد و او را در انزوا فرو میبرد.
دلیل توصیف بی رحمانه واقعیت در چنین داستان هایی تاکید نویسنده بر خود عنصر توصیف یا description است. فقر که میتواند عامل اصلی دزدی از مردگان باشد توجیه پذیر است اما نه صرفا بر اساس توصیف آنچه در یک اپیزود اتفاق میافتد بلکه بر اساس narrative یا روایتی پیچیده تر که در آن نویسنده ضمن عمل و پویایی داستانی به عوامل پدید آورنده فقر هم میپردازد.