ویرگول
ورودثبت نام
حنانه سندگل
حنانه سندگل
حنانه سندگل
حنانه سندگل
خواندن ۱ دقیقه·۳ روز پیش

ریز اما درشت

یاد روز اول کاریم به عنوان مربی پرورشی در مدرسه میفتم که شاتالاپی از سمت مشاور پراندنم به پرورشی.هرچه بود زورم نچربید و مجبور شدم که کاغذ و گل و سنبل بچسبانم به تابلوی موکتی مدرسه.موکتی سخت که از سنگ هم سفت تر بود و هرچه سوزن گرد در آن می‌فشردی، فیتیله پیچ می‌شد و می‌رفت پی کارش.و منی که از یک طرف توپم پر بود با عصبانیت خودم را به معاون پرورشی مدرسه رساندم و گفتم: این چه بردی است؟

هیچ وقت یادم نمی‌رود که معاون با آرامش آمد و سوزن ته گرد را به راحتی به همان موکتِ وامانده وصل کرد.

پرسیدم: چه شکلی؟

خندید و گفت: سوزن رو مستقیم نزن به موکت بايد کج بگیریش دستت.

و همین یک نکته‌ی ریز که فقط همین اما همین کار کوچک نیاز بود تا تجربه شود تا تلاش کنی و انگشتت را سوراخ کنی تا بفهمی، سوزن با زاویه ۴۰ درجه وارد موکت می شود.

تجربهتجربه کارینوشتنمدرسه
۳
۰
حنانه سندگل
حنانه سندگل
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید