حنانه سندگل·۱۰ ساعت پیشعیسای من (قسمت دوم)آفتاب لعنتی امانش را برده بود و با فحش های زیرزبانی از شدت این گرما راهش را به سمت کارواش جلو برد.کارواش دو کوچه با خانهاش فاصله داشت و نز…
حنانه سندگل·۱ روز پیشعیسای من( قسمت اول)آفتاب میتابید، ماشین نیسان قدیمی را کنار دیوار کارواش پارک کرده بود.و درسایهی درخت توت پنج ساله، شالی پهن کرده و تسبیح میگرداند.نگاهش به…
حنانه سندگل·۳ روز پیشریز اما درشتیاد روز اول کاریم به عنوان مربی پرورشی در مدرسه میفتم که شاتالاپی از سمت مشاور پراندنم به پرورشی.هرچه بود زورم نچربید و مجبور شدم که کاغذ و…
حنانه سندگل·۸ روز پیشاولین ته دیگی از کجا آمد؟آورده اند که در ازمنهی قدیم، دشتی بود به نام دشتستان و ایلی بود به نام تنگستان و خانی داست به نام دشتعلی که بر ایل حکومت میکرد.دشتعلی خان…
حنانه سندگل·۹ روز پیشزنان در طول تاریخاز ابتدای تاریخ که نگاه میکنی زنان موجوداتی هستند فرمانبردار که بر سر نفر دوم بودن همیشه می جنگیدند.نفر اول شخص مرد بود خواه پادشاه باشد…
حنانه سندگل·۱۱ روز پیشفرار تا به کجامیگویند از ترسناک ترین کارهاست، مقابله خودت با خودت.وقتی که تنهایی تو را در میانِ شلوغی آدمها گیر میآورد و با دستِ چپش گردنت را میگیر…
حنانه سندگل·۱۲ روز پیشآش رشتهی زندگیتوجه و محبت در زندگی زناشویی مانند دوست داشتن ِ آش رشته است.در حالیکه تو فریاد میزنی: من آشِ رشته دوست دارم.پارتنر و شریکِ زندگیت آش دوغ ب…
حنانه سندگل·۱۳ روز پیشامروز عجیب بوی قدیم میدادقرار شد که برویم زیر سایه درختِ توت پیر و کمی صبحانه بخوریم.به وقت صبح ؛ همان زمانی که بوی یونجهی تازه کلِ دشت را عطر آگین میکند و نسیم…
حنانه سندگل·۱۴ روز پیشبنفش بادم جانیچند وقتی است که مهمان شهر ما شدهاند. آدمهایی که وظیفهی تفکیک زباله را برعهده گرفتند و از آن درآمدی بر جیب میزنند و آتش بنزینشان را تامی…
حنانه سندگل·۱۵ روز پیشعلف ایامکتابی شیرین و کمتر شناخته شده که نثر فوقالعادهاش جامِ حیرت را از دستانِ آدمی میاندازد.این کتاب که به گفته خود نویسنده، دوبار منتشر شد و…