از ابتدای تاریخ که نگاه میکنی زنان موجوداتی هستند فرمانبردار که بر سر نفر دوم بودن همیشه می جنگیدند.
نفر اول شخص مرد بود خواه پادشاه باشد یا بقال سر کوچه و نفر دوم باید آنها باشند.حدا نکند که رقیبی پیدا کنند تا نهایت انرژی وسرعت تلاش میکردند تا آن شخص از بین برود و با سیاست های مکارانه و یا حس قربانی بودن به ادامه زندگی میپرداختند که این را حداقل در فضای حرمسرایی پادشاهان بسیار دیدیم.هرچه ثروت و شهرت بیشتر، سیاست و حسادت بیشتراما کسی به این زنان نگفت: یک دقیقه درنگ.چرا برای اول بودن نمیجنگی؟ چرا همه چیزت در گروی شخص اولی باشد که به دست آوری؟ حتمن باید مزدوج شوی تا هزار هکتار زمین شیربهایت شود؟ چرا خودت نتوانی بخری؟همیشه برایم سوال بوده که کسی نبوده تا این طرز فکر را در زنان جاری کند؟چه دلیلی لازم بوده است که زنان فکر کنند همیشه زیر سایه ای کسی هستند؟ در حالیکه که مردان در سایه زنان زیست میکنند و بدون زن مردانگی معنایی نداشت.یک سیتم آموزشی بی نقص که برای قرنها جواب داده و هنوز هم جواب میدهد مانند بختکی ترسناک در نیمه شبِ تاریک تاریخ.چه نقشها و چه آبادی ها که با این طرز تفکر ویران شد. چه استعدادها که با وجود بی سوادی زیر خاک رفت.