ویرگول
ورودثبت نام
who am I
who am Iیادداشت های من
who am I
who am I
خواندن ۱ دقیقه·۲ ماه پیش

کلاویه رنگی

نسیمی با بوی بهاری پرده بلندِ سفید را میرقصاند .پنجره اتاق بزرگ و قدیمی بود.کف خانه مملو از رنگ های خشک و نیمه خشک شده بود و بوی ملایمی نداشت . صدای کف چوبی اتاق که آمد متوجه حضور دختر شد. پاهای برهنه اش از خیس سیاه و سفید پوشیده بود.با دستهای رنگی کلاویه هارا لمس کرد.

دو...سی...فا...ر ....دو..

+چکار میکنی؟

_دنبالش نگرد روی میزه موسیو

_بتهوون؟

+تو که بلد نیستی چرا بس نمیکنی؟

دوید و فندکش را روشن گرفت و سمت سیگار او گرفت.

چشمش که به دختر افتاد پیراهنش که اتاق را زیر و رو کرده بود و پیدا نکرده بود را در تن دختر دید .

دود را بیرون دم داد و به چشم های آبی دختر زل زد کاری که معمولا انجام نمی داد!

+امروز روز آخره موسیو بزار تو حال خودم باشم!

دخترک آبی طوری از رفتنش میگفت انگار نمیدانست با هر بار گفتن یک جان از موسیو کم میشود .

_گرامافون رو دم آخری روشن کن.

او هیچوقت با دخترک به نرمی رفتار نکرد و از احساسش چیزی لبریز نمیشد. اما انگار امروز چشم هایش منتظر یک نگاه دیگر از دختر بودند تا جوری ببارند تا پیراهنش در آغوش دخترک خیس شود .

صدای قطعه مورد علاقه اش هر لحظه واضح تر به گوش میرسید دخترک جلو آمد

_ برای آخرین بار؟

موسیو که میدانست دختر از چه دم میزند به او نزدیک شد و کمر اورا در آغوش گرفت و موهایش را به عقب راند

+برای آخرین بار.

شاید اگر موسیو از جاه طلبی خود کمی کم کرده بود و از دلش گفته بود دخترک روز ها با او به رقصیدن در آغوشش ادامه میداد.

دخترداستان کوتاهدرام
۱۰
۰
who am I
who am I
یادداشت های من
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید