ویرگول
ورودثبت نام
نرگس عادل
نرگس عادل
نرگس عادل
نرگس عادل
خواندن ۲ دقیقه·۱ روز پیش

خانه پدری

خونه پدری؛ جایی که زمان واسه یه لحظه صبر می‌کنه 🏠
خونه پدری؛ جایی که زمان واسه یه لحظه صبر می‌کنه 🏠

تا حالا شده وسط شلوغیِ زندگی، یهو یه بویی بیاد یا یه آهنگی پخش بشه که یهو پرتت کنه به سال‌ها قبل؟ انگار یهو خودت رو وسط سال‌نو یا اون حیاط خلوت قدیمی می‌بینی؟

ببینید، ما هر چقدر هم بزرگ بشیم، هر چقدر هم خونه‌های شیک و مدرن و با امکانات بخریم، ته دلمون یه جای خالی هست که فقط با «خونه پدری» پر می‌شه. خونه پدری اون جایی نیست که توش زندگی می‌کنیم، اون جاییه که توش «رشد» کردیم؛ هم از لحاظ قد، هم از لحاظ روح.

اون حسِ بی‌خیالیِ بی‌نهایت…

یادتونه وقتی بچه بودیم، بزرگترین دغدغه‌مون این بود که کدوم بازی رو کنیم یا پدربزرگ چقدر دیر برگرده از بازار؟ تو خونه پدری، انگار مسئولیتِ «بزرگ بودن» وجود نداشت. اونجا ما اجازه داشتیم اشتباه کنیم، اجازه داشتیم پاهای کثیف برگردونیم روی مبل، و مهم‌تر از همه، اجازه داشتیم بدون اینکه نگران هزینه‌های زندگی یا مشکلات کار باشیم، فقط «بودن» رو تجربه کنی

جزئیات کوچیک، یادگاری‌های بزرگ

خونه پدری یعنی صدای تیک‌تیک ساعت دیواری که توی سکوت عصر، آهنگ زندگی بود. یعنی بوی نون تازه که از آشپزخونه می‌اومد و آدم رو از ته دل سیر می‌کرد. یعنی اون صندلیِ مخصوصِ بابا که وقتی روش می‌نشست، انگار دنیا امن‌ترین جای ممکن بود. حتی اون درِ قدیمی که موقع باز و بسته شدن، یه صدای خاص داشت و ما رو از خواب می‌پروند!

تغییرات؛ هم تلخ، هم شیرین

راستش رو بخواید، سخت‌ترین بخشِ ماجرا اینجاست که می‌بینیم زمان داره می‌گذره. دیوارها یه کم رنگ‌ورو رفته شدن، درخت حیاط یه کم پیر شدن، و اون آدم‌هایی که ستون‌های این خونه بودن، دیگه مثل قبل پرجنب‌وجوش نیستن. گاهی اوقات وقتی می‌ریم اونجا، حس می‌کنیم داریم به یه موزه از خاطراتمون نگاه می‌کنیم.

اما می‌دونید چیه؟ همین تغییرات هم قشنگه. چون نشون می‌ده که ما چقدر مسیر رو طی کردیم. خونه پدری مثل ریشه‌های یه درخته؛ شاید دیگه اون شاخ و برگ‌های اولیه نباشه، اما تمام قدرت و هویت ما از همون ریشه‌هاست.

پدرامنیتعشقزندگی
۰
۰
نرگس عادل
نرگس عادل
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید