به خودم قول داده بودم که جایزه بدم به خودم و جایزه خودم به خودم این باشه که حرف بزنم و تصمیم گرفتم که حرفامو ویس کنم ربات تلگرام متنش کنه و بنویسمش اینجا
جایزه خودم به خودم در واقع دلم میخواست حرف زدن با سعید باشه ولی نمیدونم شاید این که اینکارو نمیکنم بعداً یه قدرتی باشه بعداً بتونم پامو بزارم رو این پلههایی که میسازم قدم بلند بشه نمیدونم الان هیچی نمیدونم
امروز توی جلسهام از دیدارم با امیرحسین حرف زدم از اولش گفتم رفتم جلو و آخر جلسه بود که به قول دکترم به ابیوزی که شده بودم اشاره کردم و چون لحظه آخر جلسه بود اتفاقی که تقریباً نمیافته هیچ وقت افتاد و یه ربع جلسه رو اضافه کرد که من بگم که چه اتفاقی افتاده و من با اون حال نرم از جلسه بیرون وقتی که در موردش حرف زدم و جلسه تموم شد انگار تازه فهمیدم ازم سو استفاده شده تا موقع نمیدونستم
از دیدنش تا الان داره یک ماه میگذره تا الان که حرف زدم در موردش نفهمیده بودم که این اتفاق صرفاً یه اتفاق نبوده همون چیزیه که بهش میگن سواستفاده جنسی بهش میگن عمل جنسی ناخواسته اینکه یه اکتی روی تو انجام بشه و تو دوست نداشته باشی هر چند کوچک حتی اگه بعدش یه جوری رفتار کنه که انگار شوخی بوده حتی اگه تو بعدش خودت بزنیش به شوخی اینکه من خودم بعدش زدمش به شوخی که خوب چندلر درونم بود چون که چندلر عادت داشت هرجا احساس ناامنی میکرد شوخی کنه منم اون لحظه زدم به شوخی ماجرا خودمو کشیدم عقب و زدم به شوخی وقتی حرف زدم تازه فهمیدم چه اتفاقی برام افتاده
سخته
دلم برای خودم سوخت و
دلم میخواست به سعید پیام بدم یا زنگ بزنم ولی خوب اون از من کمک خواسته که کمکش کنم به رابطهاش وفادار باشه…
چقدر سخت گذشت چقدر سخت میگذره
توی جلسه در مورد این حرف زدیم که فکر میکنم وقتی که هی حرف زدیم یعنی من حرف زدم و اون سوال پرسید دیدم که نیومده بود چیزی بشنوه اون اومده بود حرفاشو بزنه جواب سوالشو بگیره که زندگی من تو چه شرایطیه و همین نمیخواست به من کمک کنه یعنی حتی به عنوان یه دوست یعنی حتی نمیخواست کنارم بشینه حرفامو بشنوه چون وقتی من شروع کردم حرف زدن اگه تو حرفام اشارهای به گذشته میشد شروع میکرد اصلاح کردن من که نه اینجوری که تو گفتی نبوده و خب من چون میترسیدم که دوباره عصبانی بشه دوباره مثل اون موقع بخواد کتک کاری کنه ادامه نمیدادم ولی واقعاً اون نیومده بود به خاطر من یا نه مطمئنم به خاطر من نیومده تصوری که دارم این بود که اومده بود انگار این سوالارو استفراغ کنه بره اومده بود شبیه آدمی که اصلاً تو رو نمیبینه و اصلاً کاری با تو نداره به ارگاسم میرسه و میره
اینکه من تو بغل کسی که فکرشم نمیکردم آسیب دیده باشم طبیعی که ترسناک باشه
وقتی میگم جرعتی که سعید ازم گرفته بودم امیرحسین برگردوند به خاطر همچین چیزیه
سعید بارها گفته بود که هیچ ربطی به من نداره هیچ نسبتی با من نداره حتی علنا گفته بود من اصلاً تخمش نیستم اصلاً اینکه با حرفاش چه اتفاقی میافته به تخمشم نیست ولی باز نمیدونم
البته رفتارش خودش میگه که معنی دوست داشتن نمیده خودش میگه این رفتارو انجام میده چون اتوپایلوتش پرستاری از زخم آدماس
فکر میکنم تازه قراره وارد سوگواری رابطه امیرحسین بشم
کاش میشد از سعیدم دل کند دیگه منتظرش نبود دیگه بهش نیاز نداشت
کاش قدرتشو داشتم که نخوامش