ویرگول
ورودثبت نام
Lonarkaid
Lonarkaidکفاره شراب‌خوری‌های بی‌حساب، هشیار در میانه‌مستان نشستن است.
Lonarkaid
Lonarkaid
خواندن ۲ دقیقه·۲ ماه پیش

پاره‌اشک

بسیار گریسته‌ام. بسیار.

هرچه جوهر در روح خونینم بزنم و لغت به نوشتار در آورم، جریان وجودم شرحه‌شرحه می‌شود. روایت این غم‌های دردآگین به عمق دریا هم قد نمی‌دهد. ماهی قرمزها را میان حرف‌ها باید رها کرد، هیچ‌گاه تاب تلاطم و طوفان را نداشته و ندارند.

از پاره اشک‌هایم درد می‌روید و پیچک بی‌درمانش بر جسم بی‌پناهم می‌پیچد.

یک حس بی‌پناهی هم دارد خفه‌ام می‌کند، خصوصا نسبت هرچه پناهم بوده. انگار کم و بیش بی‌پناهِ پناهم ام.

رد بی‌رحم باریکه‌های اشکم منتهی‌اند به لبان پژمرده‌ام در شب‌های بیخوابی.

لبان باریک و بی‌رنگی که دیگر مدت‌هاست بر عصاره سرخی انار سبقت نمی‌گیرند؛ چیزی نیست جز یک شراب تلخ مرز ناهوشیاری و غایت بدمستی.

بی‌خبر رفتن‌ها، رها شدن‌ها، وقت و بی وقت اوقات تلخی‌ها، ترس ها، دویدن‌ها و نرسیدن‌ها.. اینها و ده‌ها چیز دیگر، امانم را بریده. عجز و بی‌قراری اظهار وجود می‌کند در شانه‌های خسته و لرزانم.

و نگاهم یخبندان است، از خود یخ هم یخ‌تر. در آیینه که نگاه میکنم گمان می‌کنم از زیر آواره‌های شهری سوخته بیرون آمده‌ام. خیلی هم بی‌مانند نیست. افکارم سوخته. روحم پریشان است. هر چیز و ناچیزی درونم دارد فرو می‌ریزد.

فقط کاش.. کاش فروپاشی‌ها در خزانی برگ‌ریزان و کوچه‌های خیس رقم می‌خورد، نه در چشم‌های تر و لبان پژمرده و قلم‌های بی‌واژه.

دیگر حتی آواره نیستم.. ویرانم‌. بسیار ویران...

ویرانی در هر لحظه‌ به وجودم رخنه می‌کند.

و در غایت ویرانی، دارم همچنان می‌جنگم، چه پوچ تلقی شود چه جسورانه.

با خودم می‌جنگم که شاید ویران‌تر، لیکن بازنده‌تر از پیش نباشم.

قمار زندگی قماری دوسر باخت است و بس. برگ برنده‌ای هم درکار نیست، صرفا می‌شود فرض کرد که بازیِ نکرده را نباید باخت.

در نهایت توقعی از خزان و از انسان و از جهان و از هیچ نیست، فلسفه این قمار هم بر همین اساس است..

به بهانه یک استکان چای هم که شده، باید اشک ریخت، فروپاشید، بی‌پناه شد، ویران شد، باخت و ادامه داد.

چای همواره جواب است.

اشکپناهواژهافکار
۸
۳
Lonarkaid
Lonarkaid
کفاره شراب‌خوری‌های بی‌حساب، هشیار در میانه‌مستان نشستن است.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید