ویرگول
ورودثبت نام
حنا
حناشرح دل:)
حنا
حنا
خواندن ۱ دقیقه·۶ روز پیش

گاهی نگفته قرعه به نام تو میشود

یک روزایی توی زندگی هست که هر چیزی که ممکنه سخت و طاقت فرسا باشه واست اتفاق بیافته انقد که حتی گریه کردن هم جواب نمیده برای آروم شدنت،اونقد تلاش میکنی برای چیزایی که میخوای،به هر دری میزنی ولی همه در ها قفل و مهر شده اند،از ته دلت جیغ میکشی زار میزنی به روی خدا میگی خدایا چرا من؟چرا هر چی سختی هست برای منه؟چرا نمیتونم از ته دلم بخندم؟چرا نمیتونم تو آرامش زندگی کنم؟چرا نمیتونم چیزایی که میخوام داشته باشم؟! تقلا،تقلا،دست و پا زدن توی باتلاق خواستن ها،هجوم تاریک ترین صحنه های زندگیت و رنج های به دوش کشیده ی خلوت های بغض آلود،سقوط از بلندی های آسمان و در نهایت؛تاریکی مطلق....

در خواب بودم یا بیداری نمیدانم اما به یاد آوردم به پرتگاهی رفته بودم و پایم را قدمی جلوتر برده بودم،دستانم را باز کرده بودم و خود را به آغوش باد سپرده بودم،در ذهن خودم دائم خدا رو می پوییدم،اشک هایم راه خود را پیدا کرده بودند و دیگر کنترلشان دستم نبود،قدم آخر را که برداشتم خودم را در مأمنی از آرامش یافتم،چشمانم را که باز کردم خودم را بر تخت خانه دیدم،مادر در گوشه ای سر بر بالین من گذاشته بود و دستان مرا در بر گرفته بود،نمیدانستم شاد باشم یا غمگین؛فهمیدم اگر نشد،اگر با هزار دعا نشد،با اشک نشد،با کینه نشد،قسمت نبود،من نمیتوانم به قهر مالک خواسته هایم شوم،شاید برای همیشه در گوشه ای از قلبم غمگین بمانم اما پی بردم آن مال و آرزو در سرنوشت من نبود؛رها کردم،رها،فارغ از اینکه روزی چه بر بلای خودم آورده بودم برای آمال هایم،ولی وقتی خودم را جدا از خویشتن یافتم،خدا را در تک تک لحظه هایم یافتم....

گاهی هزار دوره دعا بی اجابت است
گاهی نگفته قرعه به نام تو می شود....

آرامشدعازندگی
۱۰
۳
حنا
حنا
شرح دل:)
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید