برای نوشتن از تو کم میارم حروف الفبا ،. همه ی حروف با هم یکصدا داد میزنند بابا ،. تا وقتی بوذی قشنگی بود زشتی هم بود زیبا زمستونه همیشه سرده ، هم روز هم شبا ،. انگاری بچم، میترسم دلم پر از ترس پر محابا، یادته میگفتی تا نیومدم بیدار باش نخوابا ،. حالا ما هم در شب قصه شدیم مثل کتابا، گاهی انگار جایی میبینمت نیستی مثل سرابا، گاهی فکر میکنم مستم مستی از غم نه شرابا ،. تو برام الماس بودی گران، قیمتی ،انگار کهربا ، بی تو در هر جمع آشنا، انگار بیگانه ام غریبا، فقط در دل غم همراه منه غمی نازک و فریبا ،. همه میگن گریه بس کن باش صبور و شکیبا ،. اونا غافلند از حال من از هر روز هنگام غروبا،. از هر خاطره ، از یادت ، از سوال های بی جوابا،. از هزاران حرف ناگفته از هر سکوت نشسته بر لبا ، غمی که هر شب به دلم سر میزنه و مصممِ صد مرحبا.