ویرگول
ورودثبت نام
Sayeh
Sayeh
Sayeh
Sayeh
خواندن ۴ دقیقه·۱ ماه پیش

چرا لاغر نمی‌شم!!!

حالت چهره من، وقتی این روزها میرم روی ترازو و وزن یک سال قبلم رو هر روز می‌بینم.

از یک سال قبل ورزش و تا اندازه‌ای رژیم غذایی رو شروع کردم. قبلا هم ورزش می‌کردم اما جزو روتین زندگیم نبود، هر وقت که حالم خوب نبود، پناه می‌بردم به ورزش، ولی همین که سرم شلوغ می‌شد؛ فراموشش می‌کردم. ولی همیشه دوست داشتم که ورزش بخشی از روتین زندگیم باشه. تا اینکه یک سال قبل یهویی به خودم اومدم و دیدم دوباره وزنم اضافه شده و باید یه فکر اساسی برای آب کردن این چربی‌های بی‌ریخت؛ بکنم.

انگیزه اصلی

یکی دیگه از انگیزه‌های رفتن به باشگاه و رژیم گرفتن، دختر عمه بود. دختر عمه از چاق‌ترین افراد فامیل بود و اونقد توی سن کم چاق شده بود که حتی راه رفتن و نفس کشیدن براش سخت بود ولی خیلی هم چاقیش رو دوست داشت. بالاخره در یک اقدام غافلگیرکننده که همه فامیل در بهت و حیرت بودن، رفته بود دکتر تغذیه و توی دو ماه ده کیلو لاغر شده بود. وقتی همه دیدن که دختر عمه تونسته لاغر کنه، باشگاه و رژیم شد یه اپیدمی در فامیل.

حس و حال باشگاه

من هم از قافله عقب نموندم و از یک سال قبل باشگاه رو شروع کردم. روزهای اول خیلی سخت بود، تمام بدنم هر روز درد می‌کرد و نای راه رفتن نداشتم. ولی بعد از چند ماه همه چیز برام فرق کرد و عاشق روزهایی شدم که باشگاه دارم. از صبح لحظه‌شماری میکنم برای رفتن به باشگاه. حس و حال باشگاه رو دوست دارم چون کنار کسایی هستی که با وجود کار، بچه و کلی مشغله‌های دیگه برای خودشون و بدن‌شون ارزش می‌زارن و اون وسط جایی خالی می‌کنند که برای خودشون باشن. یک دوست پرانرژی هم پیدا کردم که با هم تمرین می‌کنیم و یه جورایی انگیزه همدیگه شدیم برای رفتن به باشگاه.

رقابت بین دو گروه

دو گروه همزمان با هم توی باشگاه تمرین می‌کنیم. یک حس رقابت نامحسوس بین دو گروه برای لاغر و خوش اندام شدن وجود داره. اما یه تفاوت خیلی زیاد بین دو مربی هم هست. یکی هر لحظه و همه جا در حال فروش خدمات خودشه با تعریف کردن از شاگردهاش. بلند داد میزنه و به شاگردهاش میگه چقدر وزن کم کردی و چقدر خوش‌تیپ شدی در حالی که شکم همون شاگردی که داره ازش تعریف کنه بدجوری از لباس زده بیرون و میگه من هم هستم. یا بعضی شاگرداهاش لاغر هستن و برای چاق شدن پناه آوردن به باشگاه. ولی احتمالا مربی اونا رو هم جزو کارنامه درخشانش برای لاغر کردن شاگرداش ذکر می‎‌کنه.

اما یک جریان کاملا متفاوتی توی سمت حریف وجود داشت. مربی ما در سکوت کامل به کارش ادامه میداد. نه از تغییرات شاگرداش چیزی به زبون میاورد نه اصلا براش مهم بود که چی بودی و چی شدی. از حق نگذریم، من از هر کدوم از بچه های گروه خودمون هم پرسیدم؛ گفتن هیچ تغییر وزنی نداشتن. با اصرار یکی از بچه های گروه بالاخره از یک ماه قبل، مربی ما هم تصمیم گرفت دهن باز کنه و با تعریف کردن از تغییرات ما شروع به فروش محصولش کنه. فکر میکنم تا الان جواب داده چون حداقل ماهایی که هیچ تغییری نداشتیم باز هم داریم ادامه میدیم اونم پرقدرت‌تر از قبل.

آیا واقعا تغییر وزن مهمه؟

راستش تا دو ماه پیش از اینکه حتی یک گرم ناقابل هم کم نکرده بودم خیلی ناراحت بودم. البته بگم که سایزم کم شده البته نه زیاد. تصمیم گرفتم از روتینی که دارم و از مسیر لذت ببرم بالاخره اون تغییری که دوست دارم اتفاق میفته. چون همیشه اون چیزی که برای بقیه توی یک ماه اتفاق میفته برای من حداقل شش ماه طول می‌کشه بهش برسم، پس صبر کردن رو خوب یاد گرفتم.

دختر عمه چی شد

دختر عمه بعد از یک سال رژیم سفت و سختی که گرفت بیشتر از چهل کیلو کم کرد و الان باید بگم از من ده کیلو کمتره . همه خانواده‌ اعتقاد دارن که شفا پیدا کرده چون اگر همون جوری ادامه می‌داد احتمالا آینده‌ی خوبی در انتظارش نبود. واقعا به این اراده‌ای که داشته غبطه می‌خورم چون خیلی‌ها با این مشکل دست و پنجه نرم می‌کنند ولی شاید جرات و اراده تغییر سبک غذا خوردن‌ و زندگی‌شون رو ندارند. یا خیلی‌ها شروع می‌کنند و خیلی زود خسته می‌شن. پس وقتی می‌بینیم یک نفر تونسته این راه رو بره یعنی همه می‌تونیم فقط استمرار و استمرار و استمرار نیازه.

خوب شما بیاید بگید؛ شده تا حالا ورزش و رژیم رو حداقل برای یک سال ادامه بدید و نتیجه‌ای نگرفته باشین؟ چی کار کردید که انگیزه داشته باشین ادامه بدین؟

 

 

لاغررژیم غذاییباشگاه
۱۰
۲۶
Sayeh
Sayeh
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید