ویرگول
ورودثبت نام
نویسندهـ‌ی‌لعنتیـ
نویسندهـ‌ی‌لعنتیـت ت 1950
نویسندهـ‌ی‌لعنتیـ
نویسندهـ‌ی‌لعنتیـ
خواندن ۱ دقیقه·۱۶ روز پیش

اگر گم شدم...

اگر تنها گمگشته ای در دو جهانم دوست دارم اینگونه مرا به خاطر بیاوری

مرا در میان آغوشت

لابلای تمام خستگی‌ها

همراه بغضی که گلوگیر شده

در کنار چشمان همیشه منتظرت

که خیابان‌های تکراری شهر و کوچه‌های پر از خاطره را

نشانه رفته

به‌ یاد بیاور

مرا در بین تمام افکار گره خورده و به هم تنیده‌

در میان احساسات به مقصود نرسیده

جایی در اعماق درونت

در همان خلاء همیشگی

به یاد بیاور

مرا در خواب، در بیداری، در حال خوب، در میان درد‌ها، بین خیال‌های کودکانه، در یواشکی‌های نوجوانی، شیطنت‌های بزرگسالی، مرا در بستر پیری، در جسم خسته و ذهن پر از خاطره‌ات، در خاطرت

به یاد بیاور

مرا در جاده‌های پر از مه

بابونه‌های دشت خراسان

در کنار تک درخت فیروزکوه

در پیچ و تاب چالوس

آرامشِ عصر‌های انزلی

لابلای شلوغی‌های بازار ساری

مرا در حکایت‌ خیابان‌های اصفهان

میان کویر و بادگیرهای یزد

شب‌های شیراز

در آب‌های فیروزه رنگ جنوب

میان مرجان‌های پنهان شده

در دستانت، دستانت

به یاد بیاور

مرا در ساعات نیمه‌شب

قدم‌های آهسته‌ات

زیر نور زرد رنگ چراغ‌های خیابان

در نم باقی مانده از باران، در باران

به یاد بیاور

مرا در نگاه دخترک دستفروش

بین گل‌های پژمرده‌

جایی میان دست‌های خسته‌اش

در مهر درونت، با مهرت

به یاد بیاور

مرا لابلای کاغذها

در میان داستان‌هایم

بین خطوط جا افتاده در شعرم

در انتهایی‌ترین کتاب‌فروشی شهر

در قفسه‌‌ی کاغذهای خاک گرفته

در دست‌های لرزان فروشنده‌‌ی پیر

در بافته‌های موی دخترک

مرا در نگاه سرما زده‌ات، در نگاهت

به یاد بیاور

مرا در تمام آینه‌هایی که تصویر تو را منعکس می‌کنند

در تار و پود خیالت

در سایه‌‌های تلفیق شده

نفس‌های در هم تنیده

زیر باران

در چتری که جا گذاشته‌ایم

بوسه‌های نکرده

مرا در آغوش همیشه دورت، در آغوشت

به یاد بیاور...

پ.ن: بعد از خواندن شعر جناب تهمتن که در ادامه‌ی شعر خانم مهسا با مضمون "اگر گم شدم" نوشتند، ترغیب شدم به نوشتن..

۳۶
۱۳
نویسندهـ‌ی‌لعنتیـ
نویسندهـ‌ی‌لعنتیـ
ت ت 1950
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید