میدانم در این دیار
امید را واژهای مضحک میپندارند،
و خیالبافیهایم،
تاییدی بر آن واژهی مضحکاند.
چشمانم را میبندم
غرق میشوم در دنیای ناشناختهها،
رویای رسیدن به زندگی
به همان معنا و مفهوم ساده
و دمی آسودن.
من میبافم،
به هر دم و بازدم
این رویا و امید را
و روزی
بر تن این خاک خواهم پوشاند.