ویرگول
ورودثبت نام
مهندس داود جلیلی هولاسو
مهندس داود جلیلی هولاسوداود جلیلی هولاسو🕊️ کارشناس ارشد حسابداری🌾 ۲۸سال سابقه مدیریت مالی و اداری در شرکتهای قطعه سازی خودرو برای ایران خودرو ،سایپا و ...📚 فعال اجتماعی☘️ مؤسس صندوق خیریه هولاسو🌻 فوتبالیست⚽️
مهندس داود جلیلی هولاسو
مهندس داود جلیلی هولاسو
خواندن ۲ دقیقه·۷ روز پیش

دلنوشته ی پدر


پدر،

از هولاسو آغاز شد؛

از خاک،

از بذر،

از رنجی که نان می‌شد

و ایمانی که ستون خانه بود.

پدرم، حاج محمدتقی جلیلی، متولد سال ۱۳۰۸،

ساکن هولاسو بود؛

کشاورز و دامدار،

مردی از جنس زمین

و آشنا با آسمان.

دست‌هایش بوی خاک می‌داد

و دلش بوی خدا.

پدر، مردی غیور، مردانه و جسور بود

و در عین صلابت، چالاک و زنده‌دل.

صدایی داشت دلنشین، ملیح و نافذ؛

صدایی که نه‌فقط شنیده می‌شد،

بلکه در دل می‌نشست و می‌ماند.

پدرم مرثیه‌خوان ائمه‌ی معصومین بود.

در شبیه‌خوانی‌ها، آن‌گونه که مادرم روایت می‌کرد،

همیشه نقش علی‌اکبر(ع) را داشت؛

نقشی که به قامتش می‌آمد

و به دلش نزدیک بود.

عشق،

از همان‌جا آغاز شد.

در یکی از شبیه‌خوانی‌ها، کبوتری بر شانه‌ی مادرم نشست

و همان لحظه،

پدر عاشق مادرم شد

و اندکی بعد،

مادرم نیز دل به پدر سپرد.

پس از ازدواج، مادرم نخواست پدر در انظار عمومی شبیه‌خوانی کند؛

اما از زمانی که من خودم را می‌شناسم،

شب‌های خانه‌ی ما حسینیه بود

با مرثیه‌سرایی پدر

و اشک‌هایی که بی‌ریا جاری می‌شد.

پدر مرد نماز بود؛

چنان که گویی ذهنش برای وقت نماز کوک شده بود.

من، پیش از دو سالگی،

شب‌ها در آغوش پدر می‌خوابیدم،

پشت سرش نماز می‌خواندم،

با او به مسجد می‌رفتم

و قرآن را از قاریان مسجد و از دوستان پدرم آموختم.

به واسطه‌ی پدر،

در مسابقات قرآنی

در هولاسو و شهرستان شرکت کردم

و پدر به داشتن چنین فرزندی افتخار می‌کرد.

پدر بر من سخت نمی‌گرفت؛

ته‌تغاری‌اش بودم

و چون در کودکی بسیار بیمار،

مرا از کارهای سخت دور نگه می‌داشت.

مهرش،

بی‌صدا بود

اما عمیق.

پدر، پدرِ فرزندانش بود؛

نه فقط به نام، که به معنا.

ثمره‌ی زندگی او، پنج فرزند بود؛

فرزندانی که هر یک را با ایمان، صداقت و آزادگی پرورش داد.

برای ما، پدر فقط نان‌آور خانه نبود؛

پناه بود، راهنما بود

و تکیه‌گاهی که حتی در سکوت، درس می‌داد.

او می‌خواست فرزندانش درست زندگی کنند، مستقل بیندیشند و انسان بمانند.

پدر و مادر عاشق هم بودند

و چون انسان‌هایی فرهیخته،

درِ خانه‌شان به روی همه‌ی اقوام باز بود؛

خانه‌ای گرم،

با دل‌هایی بزرگ.

در میانسالی،

آن زمان که پدر باید می‌آسود،

زندگی آزمونی دیگر پیش پایش گذاشت:

مادرم دو بار سکته‌ی مغزی کرد

و یک‌بار دچار شکستگی لگن شد.

از آن روز،

پدر نه‌تنها شوهر،

که مادر،

خواهر

و پرستار ۲۴ساعته‌ی مادرم شد.

پدر به خاطر مادرم

و برای آرامش خواهرانم

نخواست مزارش در هولاسو باشد؛

می‌ترسید اگر در هولاسو دفن شود،

مادرم که زمین‌گیر بود،

در رنج بیفتد.

پس دیار غربت را برای آرامش خانواده‌اش انتخاب کرد

و امروز،

مزار پدرم در اسلامشهر است.

پدر، در نودسالگی

با وجود کهولت سن،

از مادرم چون جوانی هجده‌ساله مراقبت می‌کرد.

سخنانش حکمت بود

و نصیحت‌هایش چراغ راه؛

هر که گوش کرد،

عاقبت‌به‌خیر شد

و هر که نشنید،

رنج بسیار کشید.

پدر مرگ خود را پیش‌بینی کرده بود.

در روزهای واپسین عمر،

به بسیاری گفته بود

که تا اربعین، دار فانی را وداع خواهد گفت.

و چنین شد که در پانزدهم مهر ۱۳۹۸،

عصر اربعین سال ۱۳۹۸،

دعوت حق را لبیک گفت

و به دیار باقی شتافت.

او همیشه این سروده را زمزمه می‌کرد؛

و تقدیر، همان را برایش رقم زد:

در غربت اگر مرگ بگیرد بدن من

آیا که کند قبر و که دوزد کفن من

تابوت مرا جای بلندی بگذارید

تا باد برد بوی مرا در وطن من

خانه و زمین‌های کشاورزی پدر در هولاسو هنوز باقی‌ست؛

و ما، فرزندان حاج محمدتقی جلیلی،

با ترمیم آن خانه‌ی روستایی،

هر از گاهی به هولاسو بازمی‌گردیم،

خاطره‌ها را مرور می‌کنیم

و زندگی بی‌آلایش پدر را

دوباره تجربه می‌کنیم.

پدر،

رفت…

اما

ریشه‌هایش

در ما

مانده است.

✍️ داود جلیلی هولاسو

۱۴۰۴/۱۰/۰۸

پدرمی
۶
۲
مهندس داود جلیلی هولاسو
مهندس داود جلیلی هولاسو
داود جلیلی هولاسو🕊️ کارشناس ارشد حسابداری🌾 ۲۸سال سابقه مدیریت مالی و اداری در شرکتهای قطعه سازی خودرو برای ایران خودرو ،سایپا و ...📚 فعال اجتماعی☘️ مؤسس صندوق خیریه هولاسو🌻 فوتبالیست⚽️
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید