حالا من سعی میکنم یک سفر خیالی مثل یک روح آزاد به جاهایی که دوست دارم داشته باشم .راستی چقدر خوب است که مجالی برای آدم باشد که برای خودش سیر و سفری بی خرج و بی رنج داشته باشد مثلا وقتی میمیرد روحش( البته اگر چیزی به اسم روح هست) آزادانه به هر طرفی خواست برود و ببیند و لذت ببرد من بعد از تفکرات خیلی زیاد در این وادی به شک رسیدم که اصلا چیزی به اسم روح نمیتواند باشد چون وقتی مغز از کار افتاد آدم از بین میرود به چه چیزی میخواهد ببیند و فکر کند و لذت ببرد یا رنج بکشد وقتی هنوز آدم زنده تست و نفس میکشد آن مسئله فرق دارد و در کمال تاسف باید گفت مرگ اتفاقا پایان همه چیز است نه روحی هست نه آن دنیایی همین دنیا هم برای اقویا و اغنیاست این داستانها را بافته اند که مارا سرجایمان بنشانند و به فکر ببرند مثل مخدر که توده های ناآرام و وحشی را با آن رام میکنند .یک بار در نوجوانی من تصادف کردم و بی هوش شده بودم خودم را میان یک نور سفید میدیدم که از جسمم خارج میشوم و بالا میروم و جسمم را افتاده روی تخت بیمارستان میدیدم و همان لحظه خواهرم را در خانه مان چند کیلومتر آنور تر میدیدم که نگران من است و برایم دعا میکند فکر میکردم در یک آن میتوانم در دوجا باشم و ابعاد و فواصل فیزیکی از بین رفته اند ولی آن موقع هنوز زنده بودم وقتی پدرم مرد من ۲۴ ساله و بسیار کم تجربه و دنیا ندیده تر از همسالانم بودم نه مهارتی داشتم نه دوستانی نه هدفی نه سوادی و همه رفتارهایم نمایشی و مسخره بود نمیدانستم درقبال مرگ او چه حسی باید داشته باشم و چه حسی را به نمایش بگذارم بلند بلند گریه میکردم و حرفهای پوچ بیهوده میزدم زن دائیه بسیار مذهبی و پولدارم که اکثر روزهای ستل را در سفرهای زیارتی میگذراند آیه ای در قرآن نشانم داد که اگر آنرا بخوانم پدرم را در خواب میبینم و همانطور شد من اورا با لباسی کاملا سفید و پرخشان در یک بیابان برهوت میدیدم که منتظر نامه اعمالش بود فکر میکنم ذهنم آن تصاویر راراز فیلمها و سریالهایی که در مورد مرگ دیده بودم بازسازی میکرد ولی آن موقع این علم را نداشتم سیزده سال بعد از آن یعنی همین دو و نیم سال قبل که برادرم در ۳۷ سالگی من و چهل سالگی خودش مرد من هیچ حسی نداشتم و دیکر رفتارم نمایشی و مسخره نبود و اوراهم درخواب ندیدم میگویند روح با جسم میمیرد و فقط آگاهی است که در جهان میماند و من معنی این حرف را نمیدانم که آگاهی چیست و چگونه در جهان میماندو چه کاری میکند .دوستی داشتم که موگفت وقتی در غربت سرباز بود و هیچ پولی در جیبش نبود و از گرسنگی شکمش به صدا افتاده بود در دلش با روح مادر مرده اش حرف میزد و گریه اش گرفته بود یک نفر دوان دوان به سمتش می آید و مقداری پول بهش میدهد و قبل از اینکه او بتواند حتی تشکر کند باز به راهش ادامه میدهد و میرود او فکر میکرد آن غریبه از طرف روح مادرش به سمتش آمده بود یا آخوند خیلی معروفی از دوران طلبه گیش در نجف تعریف میکرد که سخت مشغول درسهای سنگین فقهی بوده و آه در بساط نداشته و در دلش از این نداری گلایه میکرده که در خانه تش به صدا در می آید و یک نفر برایش پول می آورد و میگوید خدا گفت ما تورا کی از یاد برده ایم که گله میکنی یا چیزی در همین مضمون .فکر میکنم آگاهی یا روح که میگویند همین است آدمهای پاک و زلال اینجوری میتوانند بعد از مرگ در حوالی عزیزانشان پرسه بزنند و از طریق واسطه های ناشناخته ای که بین دو دنیا در نوسانند کارهایی انجام دهند به نظرم چون این چیزها قابل اثبات و اندازه گیری با هیچ کمیت فیزیکی نیست جدی گرفته نمیشود و در دایره حسیات و اعتقادات کاملا شخصی باقی میماند بخشی از دین به پول و اعانات و وجوه شرعی برمیگردد مثلا کسی که پول خیلی زیادی از تجارت به دست می آورد بخشی از آن را به مرجع تقلیدی میدهد که قسمت شبه ناک مالش پاک شود یا خمس و زکات و امثال آن. آیت اللهی بلند مرتبه که کتاب رساله نوشته و مرجعیتش پذیرفته شده آن پولها را میگیرد و گاها به ثروتهای باورنکردنی در حد سوپر استارهای سینما یا فوتبال و سیاست میرسند و با ماشینهای ضد گلوله و خدم و حشم جا به جا میشوند و تجارتهای بزرگ میکنند تا از آن پولها مقداری را به ابن سبیل و طلاب فقیر که نماز استیجاری تقبل میکنند یا ایتام و فقرا آل محمد بدهند و مسئولیت اخرویش را به عهده میگیرند در سراسر کشور مساجد و نمازخانه ها و بقاع متبرکه میسازند و متولیانی برایشان میگنارند و نظارت میکنند خوب این دم و دستگاه شریعت است و زمینی شدن امر قدسی اینجوری است صرفا به گفتن و نصیحت نیست باید در عمل روی زمین پیاده شود و آنها کار خودشان را میکنند و به خوش آیند و بد آیند کسی کار ندارند هر راننده و رهگذری باید بتواند در هر جاده ای نمازخانه ای برای ادای فریضه دینی پیدا کند در آن نماز و آن کتاب آسمانی میگویند که دلتان قرص باشد خدا هست و کلامش حق است وهمه چیز را میبیند و به حساب تک تک اعمالتان خواهد رسید و اکر یک قدم به سمتش بروید او صد قدم به سمت شما می آید و دزدی و زنا و لپاط نگنید و رشوه ندهید و حرام و نجس نخورید و خمس و زکات بدهید و تا مالتان برکت داشته باشد و خدا تولاد و صلاله پاک و طیب به شما بدهد و بعد از مرگ جنات التجری تحت الانهار و حوری و پری به شما میدهد و این کلام امید بخش و باعث شادی قلوب مومنین است و همینکه صلوات میفرستند دلشان قرصتر و ایمانشان قوی تر میشود و عمر را به سر میدهند و به رحمت خدا زیر خاک هم امید دارند .پس دین چیز بدی نیست اگر حتی یک نفر بخاطر دین از اعمال خلاف و ضد بشری و مال حرام خوردن و دزدی و امثال آن خود داری کند خیلی هم خوب است چیزهایی که به زیر خاک موکول شده قابل مشاهده و راستی آزمایی نیست و نمیشود در موردش چیزی گفت