در راه پله صداهایی می آمد معلوم بود بوی گل دخترها همه را بیدار کرده بود حتی در ساختمان روبرویی و بقیه خانه های محله هم آن بو اثر کرده بود رز سفید گفت مرا به آن مرد بفروش و ماشینش را بگیر من دو فردای دیگر میمیرم و تو تا ابد صاخب آن ماشینی گل سرخ گفت مرا هم با خانه ای معاوضه کن و تا زرد برایت بماند او در میان ما زیباترین است دوباره تلفن به صدا در آمد شاهرخ مغرور از رو نمیرفت اینبار در صدایش مقداری التماس و صفر درصد غرور بود
ببین ما رفیقیم تو نون و نمک مارو خوردی حرفمو زمین ننداز اون سفیده مال من باشه تو که نمیتونی سه تاشونو بگیری همین ماشین که از خونت گرونتره رو میدمش به تو
اون ماشین برای یه شب؟
نه ماشین برای تو دختر هم برای همیشه مال من
اگه فردا مرد چی؟
چرا بمیره جوون رعنا
اومدیمو مرد
چه کلکی تو کارته ؟
راستش من آدم دندون گردی نیستم اینا آدم نیستن گلن نمیشه بهشون نزدیک شد خار دارن
میخوای بیام تو خونتون از نزدیک ببینمشون؟
آره حق ویزیتشون یه سکه تمامه
باشه حرفی نیست نیم ساعت دبگه با سکه اونجام
باید تنهایه تنها باشی
من کلک تو کارم نیست خیالت تخت
گل زرد گفت تو چقدر پاکی
گل قرمز گفت ولی زیادم پاک نیست چون میخواد ...
گل سفید گفت میخواد چی؟
یادم رفت میخواستم چی بگم و خندید
یک پیامک به گوشی آمد همان همسایه تنومند بود
تا دیروز اونجوری الانم سه تا با هم خیر باشه؟
منظور؟
این چه بوئیه راه انداختی ؟
برو شکایت کن بگو از خونه همسایه بوی گل میاد
نه میگم سه تا یکی کردی
و دیگر پیامی نیامد حالا شاهرخ بود که در را میزد
وای علی فک نمیکردم همچین جنمی داری تو کجا این حوریا کجا علی این تو نیستی
سکه رو بده بیاد
بیا اینم سکه اصل طلا
خوب حالا چی؟
نشون بده
و او دید که تن دخترها از گوشت و پوست نیست و از گل و خار است و مایوس شد
فهمیدم حتما همش خوابه پس
پس چی؟
گیج شدم گیجه گیج یعنی چی که از گل و خار ...تو یه جادوگر شدی
حالا هرکدومو خواستی یه شب ببر عوضش ماشین مال من
نه اینجوری به درد نمیخوره ببرم چیکار کنم؟
همش که واسه خواب نیس این تو رستوران باشه مشتریات صد برابر میشه
همین الانم پره
گل سرخ گفت من تا سه روز زنده هستم .
خوب سه روزم کمه اصلا سه سال وقتی گوشت ندارین.
مردم که نمیدونن
من نیازی به خودنمایی ندارم
در این لحظه باز زنگ در زده شد
کیه؟
پسر جوان و سیاه و عجیبی بود
با کی کار دارین
با شاهرخ
میگه با تو کار داره این دیگه کیه؟
من همچین جونوری نمیشناسم
منم شاهرخ منم ماشینت
چی؟
باور کن خودشم
برق از چشمان شاهرخ جهید و نگاه تندی به علی و دخترها کرد
گل سرخ گفت حتما بوی ما باعث شده آدم بشه و سه تایی خندیدند و زنجیر طلای شاهرخ به ماری کوچک و زیبا تبدیل شدو از گردنش به زمین افتاد
این چه مسخره بازیه بیا بالا بینم.
و پسر جوان و سیاهی با چشمان درشت و پیکری ورزیده و قامتی کوتاه داخل شد
پس تو ماشین منی که آدم شدی
آره شاهرخ خان خودمم نمیدونم چی شده
پس بعد این من باید مثل مفلسا پیاده گز کنم؟
عوضش یه چیز خوب داره
بگو
یکی از این دخترها با لمس من آدم واقعی میشن
در این لحظه علی و شاهرخ به هم نگاه کردن و شاهرخ به نفع او عقب نشست.
من دختر کم ندیدم همونم باشه واسه این مفلس بلکه از تنهایی در آد تو چل چلی
و با لمس او گل سفید صاحب تنی انسانی شد اندکی از زیبائیش کاسته شد و ماشین یک حرف دیگر داشت
و من میتونم همه آهنگایی که تو فلشم بود رو براتون اجرا کنم
و همگی به هم نگاه کردند و زیر خنده زدند شاهرخ دست گل سرخ را گرفت و از آنجا بیرون رفت در پارکینگ همه شش ماشین به آدم تبدیل شده بودند و کسی ازش خبر نداشت ماشین هم با گل زرد دست در دست هم بیرون رفتند