رویا سادات حسنی·۲ روز پیشجنگ گل سرخ | قسمت نهمبا وجود تمام اضطرابی که مثل یک مهمان ناخوانده در خانه پرسه میزد، زندگی در شهر نه تنها متوقف نشده بود، بلکه با شدتی عجیب، حتی قویتر از قبل…
L.A·۲ روز پیشچهار فصل-مهدی سهیلیشاعری قدرتمند که در برابر دشمنان خود سر فرود نیاورد و شعرهایش عشق ها و جان هایی را به هور کشانید:به نام خالق او که جهانم هم از اوستشعر زی…
رویا سادات حسنی·۴ روز پیشجنگ گل سرخ | قسمت هشتمشب، آرام و کشدار شده بود؛ از آن شبهایی که انگار همهچیز را در خودش جمع میکند و بعد، بیهشدار، پس میزند. نور تلویزیون روی دیوارها میلغز…
رویا سادات حسنی·۶ روز پیشجنگ گل سرخ | قسمت هفتمروز از نیمه گذشته بود و آسمان، صاف و آبی بود. اما برای رویا، این آبیِ آسمان، دیگر آنقدرها هم آرامشبخش نبود. دلش میخواست چیزی را ببیند که…
sema·۶ روز پیشسوسن عنکبوتی(Red Spider Lily)نمیدونم اسمشو میذاری کارما.....پروردگار....خداوند....کامی ساما...گاد... نیروی علم و ماورای هستی ....یا اصلا...هیچی
رویا سادات حسنی·۸ روز پیشجنگ گل سرخ | قسمت ششمصبحها همچنان میآمدند، حتی اگر شب قبلش تا نزدیکهای سحر بیدار مانده بود. نور از لای پرده رد میشد و روی دیوار میافتاد؛ همان دیوار همیشگی،…
رویا سادات حسنی·۹ روز پیشجنگ گل سرخ | قسمت پنجمبعد از خیابان حافظ، جنگ دیگر فقط در آسمان نبود. از صداها عبور کرده بود و آمده بود توی زندگی روزمره رویا نشسته بود؛ توی راه رفتنش، توی خو…
رویا سادات حسنی·۱۰ روز پیشجنگ گل سرخ | قسمت چهارمچند روزی که به خانه خودش برگشته بود، سعی میکرد خودش را قانع کند هنوز میشود عادی زندگی کرد. به خودش میگفت نباید از هر صدایی ترسید، نباید…
رویا سادات حسنی·۱۱ روز پیشجنگ گل سرخ | قسمت سومرویا دفتر را باز کرده بود، هنوز نمیخواست بپذیرد ترس دارد. با خودش گفت چرا باید بترسد؟ صداها که همه از دور میآمدند؛ آنقدر دور که انگار به…
رویا سادات حسنی·۱۴ روز پیشجنگ گل سرخ | قسمت دومهمانطور که اولین کلمات را روی کاغذ مینوشت، گوشیاش در دستش لرزید. نوتیفیکیشن یک پیام جدید در کانالهای خبری بود. با تردید بازش کرد و با ی…