سه تا دوست بودند جوان و گردن کلفت و عشق لاتی و دعوا و خودنمایی از نوجوانی کارهای سخت کرده بودند و در سرما و گرما جانشان بالا آمده بود ولی اهل ماندن و یادگرفتن و أدم شدن نبودند میخواستند میانبر بزنند و زود تر از آنچه لازم است به همه چیز برسند یکیشان از آنهای دیگر قویتر و گردن کلفت تر بود و سه بار بخاطر دعوا و دزدی به زندان افتاده بود توی زندان هم باهم آشنا شدند و قرار گذاشتند با هم یک خانه مجردی بگیرند و با کار خلاف و دزدی خوش بگذرانند چند بار ضبط و لاستیک دزدیدند ولی باب دندانشان نبود مجموع سن سه تایشان هفتاد سال نمیشد آنکه از همه گردن کلفت تر بود و صدای بلندی داشت گفت نون توی زورگیریه فورا سه قمه ترسناک تهیه کردند و زیر پیراهنشان پنهان کردند رنگهایشان پریده بود و عرق به پیشانیشان نشسته بود نمیدانستند از کجا باید شروع کرد به پیشنهاد عضو لاغر و عینکی باند به خانه برگشتند تا نقشه را با هم مرور کنند غذای چربی بخورند و با کشیدن حشیش دل و جرات پیدا کنند قمه هارا هم تیز کردند و بلند بلند قهقهه میزدند به کوچه ای دویست متر پایینتر از خانه مجردیشان رفتند آن لحظه نمیدانستند چه عاقبتی در انتظارشان است مردی میانسال و کت شلواری را خفت کردند و قمه ها را در آن گرمای شدید خردادماه در هوا میچرخاندند و عربده میکشیدند مرد کت شلواری هیچ مقاومتی نکرد و پاهایش سست شد و روی زمین نشست .با کیفی که نمیدانستند چقدر شوم است به خانه برگشتند فقط ۲۰۰ هزار تومن پول تویش بود و دوربینهای مداربسته فیلمشان را گرفته بودند و در شبکه های اجتماعی سریعا وایرال شده بود با آن ۲۰۰ هزار تومن کمی خوراکی و سیگاربرای خانه کوچکشان خریدند و نمیدانستند آخرین باریست که چیزی میخرند .بی خبر از همه جا توی آن هانه نشسته بودند که یکهو دنیا روی سرشان خراب شد الگانسهای سبزو سفید نوپو با پلیسهایی تنومند و بی رحم سر رسیدند و به مخفیگاهشان ریختند فهمیدند که کار تمام است و هیچ خدایی به دادشان نخواهد رسید یا امام زمان را صدا میکردند ولی خودشان هم میدانستند که کار تمام است سر از جایی محافظت شده و ناشناخته در آوردند نیازی به دادگاه و تفهیم و حرف زیادی نبود شخص قاضی القضات حکمشان را صادر کرده بود محارب بودند و اعدامشان نه در اذان صبح که در روز روشن انجام میشد به همین راحتی با دست و پاهای زنجیر شده و بهت و حیرت به پای چوبه دار رفتند یکی از آنها در آخرین دقیقه عمرش قبل از آن تقلای رنج آور خواست مامور اعدام نقاب زده و تنومند را بغل کند و سرش را روی شانه اوگذاشت و از پله ها بالا رفت سکوی اعدام کاملا حرفه ای و بینقص و سه تایی بود تشریفات مختصر انجام شد و سه رفیق ناکام با هم و در یک دقیقه مردند و جسدهایشان در کاورهای سبز رنگ قرار گرفت آن مامور زیر لب برای سه تایشان یک فاتحه و سه صلوات فرستاد و یکساعت بعد در خانه امن و زیبایش بود و آن سه جسد به سردخانه رسیده بودند