خط آخر·۲ ماه پیش«وقتی فکر میکردم فراموشت کردهام | قسمت سوم »یه نیشخند زد؛ انگار ذوقزده شده بود و بهزور داشت خودش رو کنترل میکرد.پرسیدم این چند وقت چیکار میکردی؟گفت میرفتم کلاس نقاشی؛تنها چیزی که…
خط آخر·۲ ماه پیش«وقتی فکر میکردم فراموشت کردهام | قسمت دوم»گفتم: «ماشینم را دور گذاشتم، میخوای برم بیارم؟»گفت: «نه، پیاده بریم. توی هوای پاییزی قدم زدن خیلی حس خوبی داره.»در راه به این فکر میکردم…
خط آخر·۲ ماه پیش«وقتی فکر میکردم فراموشت کردهامچند وقتی از تمام شدن رابطهمان میگذشت و کمکم داشتم فراموشش میکردم.تا اینکه یک روز، وقتی در خیابان قدم میزدم، اتفاقی به او برخورد کردم.ن…