ویرگول
ورودثبت نام
نشریۀ دانشجویی «بامداد»
نشریۀ دانشجویی «بامداد»نشریۀ دانشجویی «بامداد»، نشریۀ کانون شعر و ادب دانشگاه صنعتی شریف کانال تلگرام: https://t.me/ksabamdad
نشریۀ دانشجویی «بامداد»
نشریۀ دانشجویی «بامداد»
خواندن ۵ دقیقه·۲۲ روز پیش

شب در آیینه‌ی غزل فارسی

شمارهٔ ۴۶ | محمدرضا نظری

شبِ عاشقانِ بیدل چه شبی دراز باشد

تو بیا کز اولِ شب درِ صبح باز باشد

(سعدی)

شاعران فارسی در آثار خود مفاهیم و احساسات گوناگونی را در پردۀ استعاره‌ها و نماد‌هایی بدیع به کار برده‌اند. در ادبیات فارسی، «شب» تنها یک پدیدۀ زمانی نیست. شاعرانِ هر دوره «با ظرافتی هنری» گستره‌‌ای وسیع از احساسات و معانی را در دل شب قرار داده‌اند، و با ترکیبِ مفاهیمِ عینی و انتزاعی تصاویرِ زیبایی را با کلمات پدید آورده‌اند. به همین دلیل است که «شب» در غزل فارسی دیگر یک واژۀ آشنا نیست، بلکه چنان بازآفرینی شده است که از ماهیت طبیعی‌اش فراتر می‌رود و در ترکیب با هجران، دعا، امید و اشراق، به آیینه‌ای روشن برای بیان حس درونی شاعر بدل می‌شود.

گاهی تلخیِ هجران در قامت تیرگی و بلندایِ شب می‌نشیند و غمِ عاشق را دوچندان می‌کند. غمی که سوز آن با هیچ زبان و قلمی قابلِ‌بیان نیست.

حکایتِ شبِ هجران نه آن حکایتِ حالی‌ست

که شَمّه‌ای زِ بیانش به صد رساله برآید

(حافظ)

با این همه، عاشق درمی‌یابد که رهایی از ظلمتِ فراق تنها با طلبِ یاری از معشوق میسر می‌شود. در برابرِ جورِ زمانه و سوزِ فراق، تنها دلگرمی و امیدِ عاشق یادِ محبوب است. از همین روست که می‌گوید:

و از همین روست که تمامِ وجودِ عاشق طلب و تمنّا می‌شود تا نشانه‌ای از معشوق بیابد. حافظ به‌زیبایی با استفاده‌ از ترکیب آشنای شمع و پروانه به این نکته می‌پردازد:

در شبِ هجران مرا پروانۀ وصلی فرست

بی جمالِ عالم‌آرای تو روزم چون شب است

ورنه از دردت جهانی را بسوزانم چو شمع

با کمالِ عشقِ تو در عینِ نُقصانم چو شمع

در این شب نباید ماند. اگرچه طلب با همت و حرکت تکمیل می‌شود، ولی رهروانِ عشق به ما هشدار داده‌اند که با جهالتِ ناشی از سیاهی شب نمی‌توان به سرمنزلِ مقصود رسید. هرکه سودای عشق دارد باید برای دشواری‌های راه نیز آماده شود و راهنما بجوید؛ همچون حافظ که از لطف و حکمت هنگام سحر خبر دارد و از نسیم سحر نشان یار را می‌جوید:

ای نسیمِ سحر آرامگهِ یار کجاست؟

شبِ تار است و رهِ وادیِ ایمن در پیش

منزلِ آن مهِ عاشق‌کُشِ عیّار کجاست؟

آتشِ طور کجا موعدِ دیدار کجاست؟

(حافظ)

شبِ هجران را به امیدِ رسیدنِ اشاراتی از معشوق می‌توان به سر کرد:

همه شب در این امیدم که نسیمِ صبحگاهی

به پیامِ آشنایان بنوازد آشنا را

(حافظ)

از صبا پرس که ما را همه شب تا دمِ صبح

بویِ زلفِ تو همان مونسِ جان است که بود

(حافظ)

چو ماهِ روی تو در شامِ زلف می‌دیدم

شبم به رویِ تو روشن چو روز می‌گردید

(حافظ)

شعله‌ور شدن داغ دوری و جدایی عاشق از معشوق مختص شب و سکوت آن نیست، بلکه زمان در برابرِ آتشِ آن رنگ می‌بازد، و سیاهی شب فراتر از بُعد زمانی‌اش همۀ احوال و روزگارِ عاشق را در بر می‌گیرد.

بی مِهرِ رُخت روزِ مرا نور نمانده‌ست

وز عمر مرا جز شبِ دیجور نمانده‌ست

(حافظ)

به همین دلیل، غمِ فراق برای عاشق امری گذرا نیست، بلکه سرگشتگی حاصل از آن، برانگیختگی عاشق برای رهایی و نجات را در پی دارد. او می‌داند که رهایی از این «ظلمت» تنها با درخششِ همان «نور» ممکن است.

در این شبِ سیاهم گم گشت راهِ مقصود

از گوشه‌ای برون آی، ای کوکبِ هدایت

(حافظ)

شبِ ظلمت و بیابان به کجا توان رسیدن؟

مگر آن‌که شمعِ رویت به رهم چراغ دارد

(حافظ)

در میانِ این ظلمت‌ها، مدام باید مراقب حریم دل بود. حافظ همچون دیگر شاعران از مقام دل آگاه است:

دل که آیینۀ شاهی‌ست غباری دارد

از خدا می‌طلبم صحبتِ روشن‌رایی

و به همین دلیل می‌گوید که همواره فکر و ذکرم آن است که هیچ فکر و ذکری جز آن معشوقِ حقیقی در دلم نیاید:

پاسبانِ حرمِ دل شده‌ام شب همه شب

تا در این پرده جز اندیشۀ او نگذارم

زیرا در غیابِ این فکر و ذکر است که اندیشه‌های اهریمنی به آدمیان هجوم می‌آورد.

شب در غزل تنها قلمرو واقعیت نیست؛ «رؤیا» نیز در آن جایگاهی مهم دارد. خوابِ شبانه گاه پلی میان غیبت و حضورِ معشوق است. گویی حقیقتِ روشنِ محبوب ابتدا در سایه‌های خواب جلوه می‌کند و سپس در بیداری. چنان‌که حافظ می‌گوید:

دیدم به خواب دوش که ماهی برآمدی

کز عکسِ رویِ او شبِ هجران سر آمدی

در تمامِ این تصویرها یک عنصر مشترک وجود دارد: شب (هرچقدر طولانی باشد) به سپیده‌دم می‌رسد.

این امید و بشارتِ وقوعِ آن یکی از اساسی‌ترین ستون‌های ادبیات عاشقانۀ فارسی است.

عاشق در تاریک‌ترین لحظات نیز یقین دارد که سپیده‌دم خواهد آمد:

برآی ای آفتابِ صبحِ امّید

که در دستِ شبِ هجران اسیرم

در تیره شبِ هجرِ تو جانم به لب آمد

وقت است که همچون مهِ تابان به در آیی

دانم سر آرد غصه را، رنگین برآرد قصه را

این آهِ خون‌افشان که من هر صبح و شامی می‌زنم

اما «شب در غزل» تنها بسترِ هجران و جست‌وجو نیست. در بسیاری از ابیات، «شب» زمانی است که پرده‌های روز کنار می‌رود و درونی‌ترین لحظاتِ شهود یا اشراق رخ می‌دهد. حتی در عرفان اسلامی، «شب» هنگام خلوت و مناجات است؛ ساعتی که عالم در سکوت فرومی‌رود و راهِ دل هموار می‌شود. حافظ نیز به همین سنت اشاره دارد:

هر گنجِ سعادت که خدا داد به حافظ

از یمنِ دعایِ شب و وردِ سحری بود

در چنین لحظاتی، «شب» دیگر جلوۀ تاریکی نیست، بلکه آستانۀ روشنایی است. تاریکیِ آن نه مایۀ وحشت، بلکه برای زدودن هیاهو و غوغای روز است که آدمی را از حقیقت خود دور می‌کند. از همین رو، گاهی شب به پناهگاهی برای نیایش تبدیل می‌شود:

سحر با باد می‌گفتم حدیثِ آرزومندی

دعایِ صبح و آهِ شب کلیدِ گنجِ مقصود است

خطاب آمد که واثق شو به الطافِ خداوندی

بدین راه و روش می‌رو که با دلدار پیوندی

در این نگاه، معشوق، حقیقتی است که در دل سکوت شب می‌توان به او نزدیک شد.

در برابرِ «شبِ فراق» «شبِ وصل» قراردارد و شاعران بارها گفته‌اند که شبِ وصل بسیار کوتاه است؛ ولی همین کوتاهی ارزشِ آن را صدچندان می‌کند. در بسیاری از غزل‌ها، شاعر آگاه است که پس از شبِ وصل دوباره روزگارِ فراق خواهد آمد. پس در همان فرصتِ کوتاه از ناپایداری دنیا سخن می‌گوید:

چون سر آمد دولتِ شب‌هایِ وصل

بگذرد ایامِ هِجران نیز هم

و در غزلی دیگر این‌چنین در کلماتی سرشار از نورِ امید می‌گوید:

روزِ هجران و شبِ فُرقَتِ یار آخر شد

آن‌همه ناز و تَنَعُّم که خزان می‌فرمود

شکرِ ایزد که به اقبالِ کله‌گوشۀ گُل

صبحِ امّید که بُد معتکفِ پردۀ غیب

آن پریشانیِ شب‌هایِ دراز و غمِ دل

باورم نیست ز بدعهدیِ ایام هنوز

ساقیا لطف نمودی قدحت پُرمِی باد

در شمار ارچه نیاورد کسی حافظ را

زدم این فال و گذشت اختر و کار آخر شد

عاقبت در قدمِ بادِ بهار آخر شد

نَخوَتِ بادِ دی و شوکتِ خار آخر شد

گو برون آی که کارِ شبِ تار آخر شد

همه در سایۀ گیسویِ نگار آخر شد

قصۀ غصه که در دولتِ یار آخر شد

که به تدبیرِ تو تشویشِ خمار آخر شد

شکر کآن محنتِ بی حدّ و شمار آخر شد

شبشعرحافظشب یلدا
۰
۰
نشریۀ دانشجویی «بامداد»
نشریۀ دانشجویی «بامداد»
نشریۀ دانشجویی «بامداد»، نشریۀ کانون شعر و ادب دانشگاه صنعتی شریف کانال تلگرام: https://t.me/ksabamdad
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید