چی شد کارم این شد

یادمه بچه که بودیم مادر خیلی مقرراتی داشتم، جدی و سختگیر و خیلی هم اهل بخشیدن خطاها نبود

مثلا وقتی ظرفی چیزی رو اتفاقی میشکستیم عواقب جدی در پی داشت

یه بار مامان خودش پاش خورد به یه استکان، از همون استکان عینکی که خونه همه‌مون بود و شکست، قیافه مامان درهم رفت اما خبری از عواقب نبود خوب

من فسقلی چهار پنج ساله بدو رفتم پیشش و گفتم مامان میبینی؟ اتفاقه دیگه، گاهی میشکنه...

قیافه مامان جلو چشممه....

تموم شد ولی، یه سری از سختگیری ها و تنبیه ها تموم شد

گمونم همونجا بود من اثر آموزش والدین رو فهمیدم😅

قصه شما چیه؟ چی شد اینکاره شدی؟