ویرگول
ورودثبت نام
هستیا
هستیاخسته بود، ولی قول رسیدن داده بود... او با یک قلم آمد و با همان هم میرود :)) intj
هستیا
هستیا
خواندن ۲ دقیقه·۶ ماه پیش

سال جدید؟

اینکه یه سال بزرگ تر شدم چیز عجیبی نیست حقیقتا، هیچ تغییری حس نمیکنم والا.

دیروزم بود البته ولی خب...

مامانم بغلم کرده میگه بیا به یاد شونزده سال پیش همین موقع بغلت کنم.

خنده داره چون وقتی من دنیا اومدم کسی بغلم نکرد، احتمالا چهره دکترا توهم بوده و پرستارا ترسیدن چون بچه درست نفس نمی‌کشه...

بعد به دنیا اومدنم ریه هام کامل نبودن، پس بنابراین بلافاصله انتقالم دادن به بخش و گذاشتن توی NlCU.

تا توی دستگاه مثلا درست بشه.

وقتی مامانم به هوش میاد باور نمی‌کنه این اتفاق رو فکر می‌کنه بچه مرده دارن ازش قایم می‌کنن.

و به گفته خودش، بدترین روز عمرش بوده اون موقع.

بلاخره بعد ده روز بلاخره منو دادن بهش، و هی فوبیا داشته که بچه یکی دیگه باشه اینا الکی بدن تا حالش خوب بشه و بچه خودش مرده باشه...

ولی خب دستبند و پابند و اینا بوده.

حالا بلاخره شرایط ردیف میشه و من میام خونه:)

مامانم هم بلاخره قبول می‌کنه من بچشم، بخاطر رنگ چشمام.

خودم اگه اینقدر شبیه عمه ام نبودم واقعا شک می‌کردم که داستان مرگ بچه حقیقت داشته باشه.

شایدم بچه عمه ام باشم؟

خب امکان نداره چون مجرده.‌‌

اومده بودم چی بگم چی گفتم ://

حالا درکل، یک شهریور به دنیا اومدم ولی وسطای شهریور رسیدم خونه.

اسمم هم همینجوری انتخواب شد، مسخره!

قرار بود هستی باشه.

که مامانم تو دوران نه ماه داخل کتابخونه میشینه به صحبت با متصدی و میگه این بچه نور خانواده من میشه.

و اون متصدی میگه پس اسمش رو بذار هِستیا.

دوستان هِستیا یه کهن الگوی یونانی هست که نماد گرمی و خونه و خانواده بوده:))

و یه اسم عجیب و غریبی مال من میشه که اکثرا با شنیدنش برگاشون می‌ریزه!

و بقیه هم فکر میکنن نیک نیم و این چیزای⁦┐⁠(⁠ ⁠˘⁠_⁠˘⁠)⁠┌⁩

خب...

یه بخش کوشولو از زندگی منو شنیدین!

تولد چند سالگیمه؟ حدس سختی نیست احتمالا 😂

و استاد عکس بی ربط خودمم دیگه؟ کسی ادعا داره مدال مزخرف ترین عکسا برای مزخرف ترین پستا رو بگیره آدرس میدم بیاد ببرتش😂😂👌

بچهسال
۳۰
۳۰
هستیا
هستیا
خسته بود، ولی قول رسیدن داده بود... او با یک قلم آمد و با همان هم میرود :)) intj
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید