ویرگول
ورودثبت نام
هستیا
هستیاخسته بود، ولی قول رسیدن داده بود... او با یک قلم آمد و با همان هم میرود :)) intj
هستیا
هستیا
خواندن ۱ دقیقه·۴ ماه پیش

سه گانه...

ـ می‌خواهم بنویسم...

ـ از عشق؟

ـ اری، شاید از عشق.

ـ چیزی از آن می‌دانی؟

ـ من حتی به آن باور ندارم...

ـ پس از چه می‌خواهی بنویسی؟

ـ نمی‌دانم، من عشق را نمی شناسم، تو می‌شناسی؟

ـ می‌شناسم، به خوبی...

ـ پس به من بیاموز!

ـ عشق آموختنی نیست.

ـ پس برایم توصیف کن!

ـ عشق غیرقابل وصف است.

ـ برایم تشبیه کن!

ـ عشق سه گانه ای درهم است، درد، رنج، دیوانگی، مانند خورشید زیبا، همان‌قدر دست نیافتنی و سوزان؛ شوقش خون را در رگ ها منجمد می‌کند، دردش آنها را از جنس سنگ می‌کند، دلتنگی اش قلب را آتش می‌زند، داغش می‌کُشد.

ـ مسخره است! این همه عشاق، چه کسی مُرد؟

ـ جسمی که تو میبینی آری، زنده است...روح آدمی‌ست که می‌میرد.

ـ مگر یک احساس چقدر قدرت دارد؟!

ـ عشق یک احساس نیست، یک جادوی جاودانه و قدرتمند است.

ـ اگر بگویم به جادو باور ندارم چه؟ اگر بگویم عشق وجود ندارد چه؟

ـ روزی، به غروب خورشید خیره خواهی شد.

خاطرات در ذهنت خواهد چرخید، هزاران خاطره.

اشک هایت ناخواسته روی گونه هایت می غلتد و لبخند گوشه لب هایت جا خوش می‌کند.

آن روز به عشق ایمان خواهی آورد...

آن روز در مقابل این جادوی عظیم تعظیم خواهی کرد...

فقط به دلیل وایب خوبش:)))
فقط به دلیل وایب خوبش:)))

پ.ن : نوشته ساعت یک و خورده ای صبح

پ.ن²: بعد مدت ها تایپ کردم، آخرین نوشته رو سال پیش نوشته بودم، درواقع از شهریور هیچ چیزی ننوشته بودم.

پ.ن³: به شخصه اصلا به عشق اعتقاد ندارم، حس احساسی به اسم عشق و جادو وجود نداره، فقط نیازه و عادت و وابستگی.

شاید بخوره به حساب بی تجربه بودن، ولی از همون بچگی اینطور فکر می‌کردم.

پ.ن⁴: توی ویرگول پرنده پر نمی‌زنه، امیدوارم با این مسابقه جدید یه اتفاقاتی بیوفته.

پ.ن⁵: یه جمله از آهنگی که این روزا به شدت زیاد گوش میدم.( حتی همین الان )

Honestly without you in my life

Deep inside I’ve never felt alive...

یه موسیقی بی کلام مهمونتون می‌کنم.

واقعا قشنگه.

احساس قدرتغروب خورشیدموسیقی بی کلامعشق
۲۴
۱۴
هستیا
هستیا
خسته بود، ولی قول رسیدن داده بود... او با یک قلم آمد و با همان هم میرود :)) intj
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید