ویرگول
ورودثبت نام
اندیشه
اندیشه💫
اندیشه
اندیشه
خواندن ۲ دقیقه·۱۴ روز پیش

کـــــ🐛ـــــرم | سـیـب و سـقوط

هفته ای یکبار، شد اندیشه بَن ⛔

تا دگر کمتر بگویم من سخن 🤐

غنچه کرد شعر از دل تحریمها

لاله بشکفت از همین تهدیدها

بَـن اگـر آیـد، شـود آغـازِ من

هر قفس گردد، پرِ پرواز من 🕊

اینچنین اندیشه شد اندیشمند

زورمــنــــــدم من، نترسم از گزند 🐢


کـــــ🐛ـــــرم

در میان جنگلی آشفته حال

بود کرمی میان سیب کال

گاز میزد سیب را با انزجار

هی بنالید و بگفتا این شعار

که چرا من این چنین، خُرد و زبون

سینه ام چون لاله مالامال خون

آن یکی را داده ای هم پا و دست

از برایم هرچه دادی، بود پست

من شدم نخجیر و اینها بلبلان

زندگی بر من پریشان همچنان

ناگهان توفان به آن جنگل رسید

سیب کال افتاد و بلبل هم رَمید

کرم می‌پیچید و فغان میداد سر

ناله میکرد و نبودش یک سِـپـَر

زخمی و رنجور از آن توفان و باد

گوشه ای رفت و، ز سیبش دل نهاد

شاخه ای جُست و بچسبید آزمند

بخت یـار بود و نیـامد یک گـزنـد

خسته از دنیا و رنجور از جهان

تار می‌پیچیـد، دورش پاســبان

پیله ای می‌بافت، از تار و پـود

تا دمی آسوده شـد از آن فـرود

خلوتی می‌ساخت در دنیای شَر

تا بـه آرامـش رسد بــار دگــر

غرق ظـلـمت گــشـت دنیایــش دمی

دست شست، از سیب و از دنیا همی

ناله اش خاموش گشت و سر نهاد

غرق خواب و، فارغ از بیـداد و داد ⚖️

خُـفت راحت لای ابریشـم بـسی

گـشت پنـهان، ندید آن را کـسی

مدتی بگذشت و کرم هشیار شد

یاد نور آن دم در او بیدار شد

درد و رنجش را همی از یاد برد

پیله اش تنگ و غمش انگار مرد

پیله اش گرم و کمی بیمار بود

مـدتـی در انـزوا تبـدار بـود

پیله را بشکافت، با دندان ز کین

تا رود روی زمین، آن خشمـگین

ناگهان دید بر پشتش دو بـال

رنگ، آبی و نقشش پر ز خـال

دید دنیا را بـرابـر نیلـگون

جنگل زیبا پر از گلها، فزون

جنگل و سیب و سقوط آورد یاد

رنج و سختی‌ها از او پروانه زاد

بال بـگـشود زیبـا، سـوی آسـمان

رقص رقصان رفت سمت بیکران

شاعر: اندیشه 😹

Sublation
Sublation

این شعر قسمت دوم پست قبلی کـــ🐛ــــرم هست.

اگر دوست داشتید اونم بخونید 🤍🌷

آهنگ: Arrival of the Birds

هگلدیالکتیکسنتزشعر
۳۷
۰
اندیشه
اندیشه
💫
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید