ویرگول
ورودثبت نام
خشایار
خشایارمردی ۱۰۰۰ ساله
خشایار
خشایار
خواندن ۳ دقیقه·۱۶ ساعت پیش

او در قلب من ریشه دارد



در ایستگاه مترو، دختری نظرم را به خود جلب کرد. پاها با باسن تناسب خوبی داشتند، ران‌ها نه لاغر و نه خیلی تو پُر. اما باسن کمی بزرگ اما فرم خوبی داشت. از برآمدگی سینه معلوم می‌شد که سایز آنها نه کوچک و نه بزرگ است و این اندازه با تمام اندام دختر، متناسب بود. این خوش فُرمی و این اندام شهوت انگیز، کوتاهی قد را برنمی‌تابید. وقتی وارد واگن مترو شدیم چهره‌اش را برای لحظه‌ای کوتاه دیدم. سفید پوست با گونه‌های برآمده و که با آرایش آنها را سرخ کرده بود. ار بینی قلمی و رو به بالا مشخص می‌شد که آن را عمل کرده است اما به نظرم بدون دستکاری آن، چهره‌اش در کل زیبا بود. ابرو، مژه و موی او مشکی بود با چشمانی زیبا.

مترو شلوغ بود و او با کمی فاصله لابه‌لای جمعیت قرار گرفته بود و امکان نداشت تا چهره و اندامش را به خوبی ببینم. در کل آدمی نیستم که بخواهم با چشمانم کسی را آزار بدهم یا اینکه خیره به کسی نگاه کنم اما بعضی زن‌ها نا خودآگاه کشش عجیبی در من ایجاد می‌کنند. در این موارد شاید کمی بیشتر آنها را نگاه کنم. می‌دانم این نیروی غریزه است که می‌خواهد بهترین جفت را به سمت من جلب کند تا نسلی سالم و قوی ایجاد کنم.

با اینکه من و آن دختر در یک واگن و با یک مسیر مشخص بودیم اما فاصله‌‌ای بین من و او وجود داشت که اندازه‌ی آن به کیلومترها می‌رسید. آن دختر بسیار جوان، شهوت انگیز و با طراوت بود و در مقابل من نه اینکه پیر باشم اما شاید در نظر او جوان و سرزنده محسوب نمی‌شدم. او شلوار لی مشکی چسبی پوشیده بود که تمام پایین تنه را به خوبی به نمایش می‌گذاشت، شاید این فقط یک پیغام داشت که می‌خواست بگوید من خاص هستم و غیر قابل دسترس و بایستی برای رسیدن به من مبارزه کرد. لباسی شیک و مجلسی، آرایشی زیبا و ملایم، اندامی فربه و شهوت انگیز، همه این‌ها فقط یک خبر را به من مخابره می‌کرد و آن این بود که من برای تو دست نیافتنی هستم.

اما قبل از اینکه او با زبان بدنش با من حرف بزند، می‌دانستم من هیچ وقت نمی‌توانم با چنین زن زیبایی دوست بشوم، نه اینکه من نقصی داشته باشم ولی خب باید اعراف کنم که من یک آدم معمولی هستم که زیبایی خاصی ندارد. همچنین با اینکه تناسب اندام من طبیعی است اما بالاخره پسرهایی که ورزش می‌کنند قاعدتاً هیکل بهتری دارند و هر چند برای زن‌ها این ویژگی ملاک نیست اما نمی‌توان به راحتی از آن عبور کرد. مشکل دیگر لباس ساده و کهنه‌ی من بود. کاپشنی که در تن داشتم را حدود ۵ یا ۶ سال پیش خریداری کرده بودم. کفش و شلوارم هم ویژگی خاصی ندارند و در کل در برابر شیک پوشی آن دختر حرفی برای گفتن نداشتم.

در این شرایط همیشه ناخودآگاه به یاد دختری می‌افتم که سال‌ها پیش عاشقش بودم و شاید ناخواسته او را با زن‌هایی که نظرم را جلب می‌کنند مقایسه می‌کنم. کاری به نتیجه‌ی این مقایسه ندارم اما این را خوب می‌دانم که اگر یک زن در قلب یک مرد ریشه کند، آن قلب دیگر جایی برای هیچ زن دیگری ندارد. شاید بعضی از زن‌ها در نگاه اول کشش و میل شدیدی را در من ایجاد کنند به طوری که ضربان قلبم بالا می‌رود و تند تند نفس می‌کشم اما وقتی کمی به خود مسلط می‌شوم، می‌بینم قلبم متعلق به دیگری است، می‌بینم که هر زنی هرچه قدر هم جذاب باشد اما باز به پای جذابیت آن که دوستش دارم نمی‌رسد و از این بابت خوشحالم، زیرا هیچ وقت قادر نخواهم بود که به او خیانت کنم.

اما با تمام این تفاسیر این وفاداری برای من هیچ سودی ندارد چون آنکه دوستش می‌داشتم سال‌هاست که به کس دیگری تعلق دارد. حال من مانده‌ام و ریشه‌هایی که تا اعماق قلبم رسوخ کرده‌اند و با گذشت سال‌های متوالی، به جای اینکه این ریشه از بین بروند، بیشتر جان می‌گیرند و من نمی‌توانم لحظه‌ای را بدون او، پشت سر بگذارم.

زمستان ۰۴


عشقمعشوق
۲
۰
خشایار
خشایار
مردی ۱۰۰۰ ساله
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید