معرفی مجموعه شعر «بیا کنار پنجره» از رضا براهنی

بیا کنار پنجره به گفتۀ براهنی میتوانست مجموعهای باشد سه برابر مجموعۀ حاضر. از حدود پنجاه شعر تغزلی که در سال ۶۶ براهنی با انفجاری از درد و اضطراب و غم و شور و شادی بر روی کاغذ جاری میکند بیش از دوسومش را کنار میگذارد و اصلاً به گفتۀ خود او چه فایده که آدم زخمهایش را به رویت خلایق برساند؟!
همیشه هم ضرورت ندارد آنچه را که ما درون خود یا درون دیگران تماشا میکنیم به معرض تماشا بگذاریم. کسی که سوخت، سوخته است. مولوی گفته است که شعرش فقط رنگ خونش را نشان میدهد و نه خونش را. اگرچه مولوی شدن برای خیل شاعران جدی ما بسیار دشوار بوده است، ولی شعر همۀ شاعران جدی مصداق همین تعبیر خون و رنگ خون مولوی است.
این مجموعه شعر حاوی یکی دو شعر است که خطاب به سهراب سپهری است و در پایان کتاب آمده و بیشتر با تفکر سروکار دارد. بقیه در حوزۀ تغزل قرار دارد. و حوزۀ تغزل از دیدگاه براهنی حوزۀ موسیقی، ضرب، تحرک، عاطفه، تصویر و جهانهای ناهوشیار است و تفکری هم اگر هست در ارتباط با این عناصر است.
و اینگونه شعری استقلال خود را از ادبیات کسب کرده است و یا به کلی مقولهای جدا از ادبیات است و کلمات چنان به روان آدمی آغشته است که هرگز نمیتوان به معنای محتوایی آنها اندیشید بلکه باید کل شعر را به عنوان یک نظام واحد متشکل از همۀ عناصر، ولی غیرقابل ترجمه به یکی از آن عناصر، ادراک کرد.
تمایل به ترکیب موسیقایی در شعر به معنای آن چیز عمیق درونی است که اجزا را از چشم پنهان میکند تا کل را به عنوان یک پدیدۀ مستقل و کامل ارائه دهد. شعر تغزلی بدون این موسیقی درون و برون منطبق بر هم و جداییناپذیر از هم، تصورناپذیر است و موسیقی برون هم گرچه ضرورتاً همیشه وزن قراردادی -خواه از نوع عروض سنتی و خواه از نوع عروض نیمایی در معنای متوسع آن- نیست در کتاب حاضر بیشتر از همان عروض نیمایی، به اضافۀ سایر وسایل و ابزار موسیقی به دست آمده است. طوری که این کتاب فاقد بیوزنی است ولی وزن در خدمت بیان شعری نیست، ذاتی آن است همانطور که قامت ایستادۀ آدمی ذاتی اوست و نه زیور او و این نوع ذاتی دیدن وزن در شعر عاشقانه (وزن در معنای موسیقی و نه انواع عروضی آن) بخش اعظم شعر بیوزن را، نه به عنوان غیرشعر بلکه به عنوان پیششعر قلمداد میکند که نهایتاً تقدم شاعران متبحر در موسیقی که در آینده خواهند آمد، خواهد شد نه برای اینکه اشتهای آنها را کور کند بلکه برای آنکه آنها را برای غذای اصلی که همان شعر تغزلی موسیقایی است آماده کند.
براهنی میگوید آیا پاداشی از این بابت خواهیم گرفت؟
شعر پاداش شعر است...