شکیبا مرادیفر·۴ ماه پیشلبه ی تیغدختری با قد بلند و هیکل درشت، با چشم های ریز پشت عینک ته استکانی اش، با لبخند های بی مهابا که شاید با عبور فکری از خاطرش همراه است... فکری…
شکیبا مرادیفر·۹ ماه پیشکمدی؛ اونور تراژدیسکانس اول اورژانس بیمارستان روانپزشکیاتاق ویزیت پسر لاغر اندام با موهای خیلی صاف و معلق توی هوا که انگار یک ساعت سرش رو به یه بادکنک مالیده…
شکیبا مرادیفر·۱ سال پیشمادرتمام طول مسیر برگشت از سفر به تو می اندیشم و تو را خطاب میکنم، آنقدر در خیالاتم با تو غرق شده ام که یادم میرود برف پاک کن را خاموش کنم در ح…
شکیبا مرادیفر·۱ سال پیش"روایتی از چند دقیقه "کلافه از اینکه باز تلفنم زنگ خورده و باز مریض دارم، وارد اورژانس میشوم و در این فکرم اگر من جای این خانواده ها بودم چه تصمیمی میگرفتم؟ و ت…