m_61865465·۶ روز پیشیک داستان کوتاهدر شهر دوری، مردی زندگی میکرد که دعوی میکرد میتواند “لحظهها” را بخرد و ذخیره کند.به مردم میگفت: «اگر یک لحظه خوشی دارید، قبل از اینکه…