ویرگول
ورودثبت نام
Bande_khoda
Bande_khodaبنده خدا
Bande_khoda
Bande_khoda
خواندن ۱ دقیقه·۱۵ روز پیش

در پس اشعارت

روزها از صداقتِ رؤیای شبت غزل می‌سرایی

و فردایش در پی الهه‌ آشفته شب

پا برهنه میان کوچه‌های خیال قلم می‌زنی.

اما من

الههٔ آشفتهٔ هیچ شبی نیستم

که به یادِ رؤیای دیشبت

در هزار‌توی وهم

و با هزار آیه و حدیث

دنبالش بگردی.

تو خیال را بر حقیقتِ حضور ترجیح می‌دهی

نوشته‌هایت آکنده از شکوه و درام‌اند

اما حقیقت را می‌بلعند

و در حصارِ وهم پنهان می‌کنند.

سفرنامه‌ات پر از جدال است

اما تو بیش از آن‌که معشوق را ببینی

انعکاسِ احساسِ خویش را می‌نگری

و معشوق

در غبارِ حماسه‌هایت گم می‌شود.

بیدار شو…

آیینه را از غبار پاک کن. تا نقش و نگار دوست بر آن جلوه کند و

دل را جز به یک دوست رفاقت مده.

و ما را جز ناصحی نشناس

که کارِ ما

جز به یک روز و دو روز نکشد

و بدان فردایش فاتحه‌خوانیست بر این دو روز

پر مشقت...

شعردلنوشتهاشعار
۲
۰
Bande_khoda
Bande_khoda
بنده خدا
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید