ویرگول
ورودثبت نام
Bande_khoda
Bande_khodaبنده خدا
Bande_khoda
Bande_khoda
خواندن ۱ دقیقه·۲۵ روز پیش

محنت گاه

آفرین بر درد هایم

آن همنشینان جاوید که هرگز خیال دست شستن از مرا ندارند . حتی آن زمان که شادی‌ها بسان مرغابیان سپید ابدیت بال گشوده و به سوی دیار ناکجا آباد پر می‌کشیدند. گویی ما وصله ناجور شادی‌ها با دردها پیمان ابدی بسته ایم که اگر خدایی ناکرده تخطی کردیم و اندک شادی بر گوشه لبمان هویدا گشت از پا به صلابه کشیده شویم تا نتنها از هیئت انسانی بیوفتیم بلکه این تبعید در سرای دردها مکاشفه ای باشد بر فهم این موضوع که ردای حیات جز با تار و پود درد بافته نمیشود . و ما طمع کنندگان این محنت گاه را چه باک از خال گونه که هر وصله سیاه بر رخ یار را آیینه ای از جمالش میپنداریم . و حیات را به حق مترجمان آیه ( فان مع العسر یسرا) . که شوق زاییده رنج است و جز در آغوش اندوه زاده نمیشود چنان نور که از شکاف شب می‌جوشد .

اما مرا هراسی از درد ها نیست مگر فرق میانشان

و فرق است از زمین تا آسمان میان دردی که انسانی را از اصل خویش میراند و دردی که سودای وطن را در سر می‌پروراند.

من از نخستین ها گریزان به سمت واپسین ها پناهنده ام ...

درددلنوشتهابدیتوطنادبیات
۰
۰
Bande_khoda
Bande_khoda
بنده خدا
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید