
آورده اند که در اقلیمی از اقالیم شخصی بود از رسته اطبا که نبض شناسی بدانستی و مرهم نهی بر جراحت تن آموخته بود اما وی را سودایی در سر افتاد که به جای علاج ابدان به اصلاح ملک و تدبیر بلاد پردازد بوالعجب آنکه بر منبر شدی و به بانگ بلند گفتی ای مردمان من نه از فن سیاست آگاهم و نه از رمز و راز ملک داری باخبر‼️دست من از تدبیر امور کوتاه است و فهمم از گره گشایی فروبسته سیاست ناچیز ..اما همو در پی این اقرار به لجاج می گفت با این همه قرعه بیعت به نام من افکنید...😒
خلق را پرسش آمد که چون است که ناتوان را بر مسند توانایی می نشانی؟ پس جریده نویسان و منادیان مصلحت بین بر طبل بیم و هراس کوفتند که هان ای مردمان اگر این طبیب ناتوان بر کرسی ننشیند رقیبی بیاید که حضورش بهانه به دست دشمن دهد تا به ما حمله کند و جنگ و خونریزی راه اندازد پس میان بد و بدتر دست به دامن این طبیب لنگ پا زنید که اگرچه نمی تواند اما حضورش مانع حمله دشمن است..😳
مردم از بیم جان و هراس نان عنان ملک به دست او دادند طبیب چون بر اریکه قدرت مستقر گشت تیغ جراحی برکشید و گفت کالبد اقتصاد این ملک فاسد گشته باید آن را جراحی کرد اما به جای آنکه غده فقر را برون آورد شاهرگ معیشت خلق را برید در عهد او قیمت ها چون مرغان بلندپرواز به آسمان شد و سفره مساکین چون پوست بازمانده از طعام خشک و منقبض گشت
فساد و فحشا در کوی و برزن رخت گسترد و دختران فارغ از حیا خود را به رنگ و لعاب بیگانگان آراستند و گویی سربازان جبهه خصم گشتند در قلب بلاد و آن طبیب که نامش طبیبیان بود بر این همه بدبختی نظر می کرد و با لبخندی تلخ می گفت مراد من راحتی شماست ..و عجب که در سایه این راحتی رنج دوچندان می شد و او هر بار با زبان لکنتی می گفت من که گفته بودم نمی توانم پس چرا مرا بازخواست می کنید
قضا را همان جنگی که از آن بیم می دادند تا رای بستانند در زمانه خریت او شعله ور گشت در آن فتنه عظیم پیر امت و پدر ملک به همراه جمعی از سرداران و طفلان بی گناه به شهادت رسیدند جهان تیره گشت و دشمن خیره سر اما طبیب به جای آنکه تیغ کین برکشد در پی نخستین فشار خصم لرزه بر اندامش افتاد و پای میز مذاکره خزید..🤦
آنجا همان مردی که مدام می گفت نمی دانم ناگهان دانای کل شد و پیمان هایی بست سست تر از تار عنکبوت و تعهد داد که گوهرهای رخشان ملک یعنی همان اورانیوم را به بهای هیچ رقیق کند و چنان تعهداتی داد که زین پس اگر دشمن قصد جان ملت کند تیغی برای دفاع نماند دشمن عهد می شکست و او می گفت این شکستن نیست عین مصلحت است صبوری کنید که ما در پی صلحیم😑😬
علما فریاد برآوردند و نظامیان جامه دریدند اما گروهی خرباز و مقدس مآب دنیاپرست گرد او را گرفتند و گفتند هر که بر این طبیب خرفت طعنی زند اساس دین را لرزانده است اتحاد را مشکنید که او برگزیده مصلحت است🤥
القصه چون کارد به استخوان خلق رسید خواستند تا به درگاه مجلس روند و نمایندگان را بگویند که این طبیب بی تدبیر را از اریکه به زیر کشید اما دیدند که بر درهای دارالشورا قفل های گران زده اند تا مبادا فریاد عزل او شنیده شود هر که دم برآورد مشتی شن در دهانش ریختند و گفتند هیس این کودتا نیست این وحدت است❌
و چنین است که تاریخ گواهی خواهد داد بر روزگاری که در آن خریت را جامه مصلحت پوشاندند و ملک را به ثمن بخس به طبیبی دادند که جز جراحی جیب فقرا و جراحی عزت ملک هنری نداشت