رنگ باران سیاه است
هیچ کسی ان را نمیبیند
اما من دیدمش
سیاهی ناشی از رها شدن
به راستی ان توده سیاه با انها چه کرده است
رها شدگانند یا فروپاشیدگان
این بوی اشنا از کجاست
حاصل عشق بازی اب و خاک
کاش باران زبان داشت
اینهمه علاقه او به خاک از کجا میاید
خاکی که هر بار او را در خود حل میکند
و هر بار پسش میدهد
نبار باران اینجا هیچ کس سزاوار عشق نیست.