
از بچگی هیچ وقت نوشتن را کاری نمی دیدم که از من باشد. علاقه داشتم اما انگار دور بود از من.
با این همه زنگ های انشا کمتر از ریاضی و هنر به من خوش نمی گذشت.(من ریاضی و هنر را خیلی دوست داشتم).حتی وقتی سال تموم میشد من کتاب های ریاضی را بیرون می انداختم اما کتاب های نگارش (از هفتم) را نه چون همیشه در ذهنم بود که من یک روزی میخواهم نوشتن را یاد بگیرم.
اما در نوجوانی نوشتن صرفا برایم ابزاری بود تا فشارهای روحی را از روی خودم بردارم و سبک شوم و واقعا هم خیلی موثر بود.
رابطه ام با خواندن از این هم عجیب تر بود .یک دوره ای در نوجوانی بسیار علاقه مند به خواندن شده بودم اما به یک باره همه چیز کم شد و تا سالیان سال حتی کتاب به دست گرفتن برایم سخت شده بود.
مدرسه که تمام شد و کنکور را که دادیم دوباره فرصت کردم تا برگردم به علایق دوران سرخوشی ام. هنر و نقاشی از ان دست چیزهایی دوباره در من می جوشید مثل دوران کودکی ام، مثل تا قبلی که درگیر درس شوم. اما طولی نکشید که کرونا امد .
کرونا خیلی چیزها را تغییر داد. رفته رفته مرا به لبه پرتگاه نزدیک کرد و وقتی تمام شد مثل کسی از جنگ برگشته، پاره و زخمی بودم. کم کم تکه های خودم را جمع کردم و دوباره سرهم کردم. خیلی چیز ها در من تغییر کرد. هم مثبت و هم منفی . در همین دوره بود که نویسندگی (داستان) برایم جالب شد.
به واسطه دیدن انیمه در این دوره و اشنا شدن با محتوای شرقی بخصوص یک داستان بسیار زیبا که شاید اشنا شدن با ان نقطه عطف زندگی ام شد، باعث شد تا به نویسندگی برایم جالب شود.
.
من ادمی هستم که وقتی از چیزی خوشش می اید و طرفدارش می شود بیشتر سطح اطلاعاتش را در ان زیاد می کند. این کار را ناخوداگاه هم انجام میدهم. من هم برای اینکه بتوانم بیشتر ان داستان را ستایش کنم و میرفتم و کاملا تفریحی ویدیو های اموزش داستان نویسی را در یوتیوب تماشا می کردم. البته این کار را به نیت تقویت زبان هم میکردم. خلاصه چشمه ای اگاه نبودم وجود دارد، در من جوشید. من به نویسندگی و داستان نویسی علاقه مند شدم. البته ان موقع هنوز انقدر کمال گرا و تنبل بودم که چیزی ننویسم (هنوز هم ننوشته ام).
خلاصه از آن پس نگاهم به داستان ها عوض شد و کمی از سطح یک مخاطب عادی در برابر فیلم و سریال و کتاب و هر محتوای داستانی ، بالاتر امدم. البته اینجا نیستم تا داستان بنویسم بلکه اینجا هستم تا صرفا بنویسم. با این همه ممکن است روزی داستان هم برایتان بنویسم .
ان داستان مرا اگاه کرد که من هم می توانم نویسنده باشم. که ادمی با روح من میتواند و شاید چیزهای خوبی بنویسد. اینجا هستم تا نوشتن را تمرین کنم و ان را به اشتراک بگذارم.
من همیشه در زندگی پیرو یک نور در درونم بوده ام. حالا این نور در نویسندگی به قدری است که مرا به نوشتن در اینجا فراخوانده است.
خوشحال میشوم نوشته هایم را بخوانید و لایک کنید و نظر دهید.