
نویسنده: سارا حقیقی
یک هفته برای انجام پروژه، درس خواندن برای امتحان، نوشتن گزارش یا هر کار مهم دیگری وقت داری. دقیقاً از همینجا مغزت شروع میکنه گولت بزنه و بهت میگه: «بیخیال، هنوز کلی وقت داری... از فردا شروع کن!»
روزها یکییکی میگذرن و تو هم فکر میکنی هنوز فرصت هست، تا اینکه به خودت میای و میبینی فقط چند ساعت تا تحویل پروژه، امتحان یا انجام اون کار مهم باقی مونده.
جالب اینجاست که درست از همون لحظه، انگار زنگ خطر مغزت به صدا درمیاد؛ کاری که تا دیروز حتی حوصلهی فکر کردن بهش رو نداشتی، حالا حتی جذاب به نظر میرسه.
آیا واقعاً آدمهای دقیقهنودی تنبلن؟ یا مغزمون داره باهامون بازی میکنه و ما، بدون اینکه متوجه بشیم، فقط خودمون رو سرزنش میکنیم؟
روانشناسها میگن اهمالکاری بیشتر از اینکه نشونهی تنبلی باشه، به احساسات ما ربط داره. مغز ما ذاتاً دوست داره از هر چیزی که سخت، استرسزا یا ناراحتکننده به نظر میرسه، دوری کنه. برای همین، وقتی قراره یه کار سخت یا خستهکننده انجام بدیم، مدام انجام دادنش رو عقب میاندازیم و با خودمون میگیم: «هنوز وقت هست، بعداً انجامش میدم.»
خیلی از ماها حاضر میشیم هیچ کاری انجام ندیم، فقط برای اینکه مجبور نباشیم سراغ اون کار مهم بریم. چون از شکست میترسیم یا نگرانیم نتیجهی کار اونقدر که توی ذهنمون کامل، تمیز و بینقص تصورش کرده بودیم، از آب درنیاد.
در واقع، خیلی وقتها چیزی که ازش فرار میکنیم، خودِ کار نیست؛ بلکه احساسییه که فکر میکنیم انجام اون کار قراره بهمون بده.
اما اگه مغز ما از انجام این کارها فرار میکنه، چرا هرچی به زمان تحویلشون نزدیکتر میشیم، مجبورمون میکنه با بیشترین سرعت و تمرکز ممکن انجامشون بدیم؟
جوابش اینه که مغز ما عاشق حس فوریته. تا وقتی فکر کنه برای انجام یه کار هنوز وقت زیادی مونده، هیچ کاری نمیکنه و مدام اون کار رو عقب میاندازه. اما وقتی زمان تحویل نزدیک میشه، زنگ خطر مغز به صدا درمیاد.
استرس شروع میشه و مغز وارد مرحلهای میشه که میگه: «این آخرین فرصته؛ اگه الان انجامش ندی، ممکنه بعداً پشیمون بشی.» همین باعث میشه حواسپرتیها کمتر بشن و تمرکز، استرس و عجله جاشون رو بگیرن.
برای همین، خیلیها فکر میکنن فقط وقتی تحت فشار باشن، کارها رو خوب انجام میدن. در حالی که این ممکنه فقط یه حس اشتباه باشه. تحقیقات نشون میدن کارهایی که با عجله و استرس انجام میدیم، معمولاً اشتباههای بیشتری دارن و کیفیتشون از کارهایی که با آرامش و برنامهریزی انجام میشن، پایینتره.
در واقع، اینکه کارمون رو دقیقه نود انجام میدیم، به این معنی نیست که ذاتاً آدمهای دقیقهنودی هستیم یا بهترین نسخهی ما زیر فشاره. حقیقت اینه که دقیقه نود آخرین فرصتیه که مغزمون دیگه نمیتونه از انجام اون کار فرار کنه.
شاید با خودت بگی: «فرقی نداره، به هر حال انجامش میدم؛ شاید حتی نتیجهی خوبی هم بگیرم.»
مشکل دقیقاً از همین طرز فکر شروع میشه. شاید این روش چند بار جواب بده، اما وقتی تبدیل به عادت بشه، کمکم نتیجههاش رو واضح میبینیم.
استرس زیاد، کمخوابی، خستگی، کیفیت پایینتر کار و حتی عذاب وجدان، فقط بخشی از پیامدهای اهمالکاری هستن.
خیلی وقتها هم بعد از اینکه اون کار دقیقهنودی تموم میشه، به جای اینکه احساس رضایت داشته باشیم، فقط حسرت میخوریم و با خودمون میگیم: «کاش زودتر شروع کرده بودم... کاش وقت بیشتری براش گذاشته بودم.»
این عادت فقط به درس و کار محدود نمیشه و میتونه روی جنبههای مختلف زندگیمون تأثیر بذاره. حتی باعث میشه کارهای مهمی مثل ورزش، رسیدگی به سلامت روح و جسم، یاد گرفتن مهارتهای جدید و... رو مدام به تعویق بندازیم.
در نتیجه، ممکنه در ظاهر فقط عقب انداختن یه کار به نظر برسه، اما در واقع روی بخشهای مختلف زندگیمون اثر میذاره.
خبر خوب اینه که میشه این عادت رو تغییر داد؛ فقط باید بدونیم از کجا شروع کنیم.
چطور از این چرخه خارج بشیم؟
دقیقهنودی بودن و اهمالکاری، ویژگی ثابت ما نیست و میتونیم تغییرش بدیم.
اولین قدم اینه که به جای فکر کردن به کل کار یا نتیجه، فقط به شروع کردنش فکر کنیم. وقتی یه کار بزرگ رو به بخشهای کوچیکتر تقسیم کنیم، برداشتن اولین قدم خیلی راحتتر میشه.
بعد برای انجامش یه زمان مشخص تعیین کن و فقط همون بخش کوچیک رو انجام بده. لازم نیست از همون اول همهی کار رو تموم کنی؛ مهم اینه که شروع کنی. چون معمولاً سختترین قسمت هر کاری، شروع کردنشه، نه ادامه دادنش.
در آخر، اگه دفعهی بعد خواستی انجام یه کاری رو عقب بندازی، فقط اون کار رو به بخشهای خیلی کوچیک تقسیم کن و اولین قدم رو بردار. همین اولین قدم میتونه شروع یه تغییر بزرگ باشه.
---
منابع
- Psychology Today. How to Understand Procrastination.
- Psychology Today. What Are the Consequences of Procrastination?
- Psychology Today. How to Beat Procrastination.